آمدن رسول قيصر روم به نزد عمر به رسالت
( ( 1390 ) ) بر عمر آمد ز قيصر يك رسول
در مدينه از بيابان نغول ( 1 ) ( ( 1391 ) ) گفت كو قصر خليفهاى حشم ؟
تا من اسب و رخت را آن جا كشم
( ( 1392 ) ) قوم گفتندش كه او را قصر نيست
مر عمر را قصر جان روشنى است
( ( 1393 ) ) گر چه از ميرى و را آوازه ايست
همچو درويشان مر او را كازهاى است ( 2 ) ( ( 1394 ) ) اى برادر چون ببينى قصر او ؟
چون كه در چشم دلت رسته است مو
( ( 1395 ) ) چشم دل از موى علت پاك آر
وانگهان ديدار قصرش چشم دار
( ( 1396 ) ) هر كه را هست از هوسها جان پاك
زود بيند حضرت و ايوان پاك
( ( 1397 ) ) چون محمّد پاك شد از نار و دود
هر كجا رو كرد وجه الله بود
( ( 1398 ) ) چون رفيقى وسوسهء بد خواه را
كى بدانى ثم وجه الله را
( ( 1399 ) ) هر كه را باشد ز سينه فتح باب
او ز هر ذرّه ببيند آفتاب
( ( 1400 ) ) حق پديد است از ميان ديگران
همچو ماه اندر ميان اختران
( ( 1401 ) ) دو سر انگشت بر دو چشم نه
هيچ بينى از جهان انصاف ده
( ( 1402 ) ) ور نبينى اين جهان معدوم نيست
عيب جز ز انگشت نفس شوم نيست
( ( 1403 ) ) تو ز چشم انگشت را بردار هين
وانگهانى هر چه مىخواهى ببين
( ( 1404 ) ) نوح را گفتند امت كو ثواب ؟
گفت او ز ان سوى استغشوا ثياب
( ( 1405 ) ) رو و سر در جامه ها پيچيده اند
لاجرم با ديده و ناديده اند
هامش
( 1 ) نغول به معناى عميق است ولى گاهى به مناسبت بعد . در دور و دراز هم استعمال مىگردد ، چنان كه در آيهء شريفه « عميق » به معناى دور استعمال شده است « من كل فج عميق » . .
( 2 ) كازه خانه هاى محقرى كه از چوب و نى مىسازند ، معمولًا در قديم كشاورزان از اين گونه خانه ها استفاده مىكردند . .