در جملهء سوم مىگويد : « نمىتوان گفت كه نمو و فساد اشياء مانند تبدل آب به هوا مىباشد ، زيرا آب كه مبدل به هوا مىگردد ، نمو نكرده است ، بلكه حالت حركتى به آب در نتيجه از بين رفتن ضد آن رخ داده است . » ( 1 ) در جملهء چهارم مىگويد : « اين كه گفته مىشود : ضد غذاى ضد است ، مقصود اين نيست كه هر ضدى غذاى هر ضدى است ، بلكه اين معنى در اضدادى است كه با توالد آنها نمو متبادل مىگردد . مثلًا آب غذاى آتش است ، ولى آتش غذاى آب نيست ، آشكار مىشود كه در اجسام بسيطه تنها اضداد با همديگر تفاعل دارند ، در ميان فلاسفه در اين مسئله خلاف است » . ( 2 ) از عبارت اخير ارسطو معلوم مىشود كه مسئله تفاعل اضداد يكى از مسائلى نبوده است كه ارسطو فقط براى اولين بار آن را مطرح ساخته باشد . از اين عبارت به خوبى روشن مىگردد كه مسئله تفاعل و تكاپوى ضدين براى فلاسفه گذشته به طور جدى مطرح بوده است . آن چه كه در تفاوت ميان بررسىهاى گذشتگان و دورانهاى بعدى مىتوان قائل شد اين است كه : گذشتگان اين مسئله را به طور اجمال و كلى متذكر گشتهاند ، در صورتى كه متأخرين آن را به طور مشروح و در تمام پديده هاى مورد تحقيق قرار دادهاند ، مثلًا ارسطو اين قانون را در مسائل اجتماعى بررسى و تطبيق نكرده است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 577
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٧٧
در بيان اصل تكاپو دو عبارت مهم ديده مىشود :
يكى - تكاپوى اضداد
هامش
( 1 ) الكون و الفساد ، ك 1 ، ب 5 ، ف 9 ، ص 149 . .
( 2 ) كتاب نفس ، ارسطو ، ص 56 . .