يا كريم العفو ستار العيوب
انتقام از ما مكش اندر ذنوب
آن چه در كون است ز اشياء آن چه هست
وانما جان را به هر حالت كه هست
( ( 1197 ) ) گر سگى كرديم اى شير آفرين
شير را مگمار بر ما زين كمين
( ( 1198 ) ) آب خوش را صورت آتش مده
اندر آتش صورت آبى منه
( ( 1199 ) ) از شراب قهر چون مستى دهى
نيستها را صورت هستى دهى
( ( 1201 ) ) چيست هستى ؟ حسّها مبدل شدن
چوب گز اندر نظر مبدل شدن
( ( 1200 ) ) چيست هستى ؟ بند چشم از ديد چشم
تا نماند سنگ گوهر پشم يشم
چون قضا آيد نبينى غير پوست
دشمنان را باز نشناسى ز دوست
تحولات حقايق در موقع فرود آمدن سر نوشت
انسان در حال عادى زندگانى ، حقايق را مطابق عوامل و انگيزه ها و موانع زندگانى را به طور مخصوصى در مىيابد ، و آنها را ارزيابى مىكند ، اين دريافتنها و اين ارزيابىها براى او يك حالت ابديت و ثبات نشان مىدهد ، و انسان گمان مىكند كه جهان و نمودهاى آن همين است كه تشخيص داده و آن را با روش خود تطبيق كرده است ، ولى مىدانيم كه هم از ناحيهء ساختمان وجود خويش ، و هم از ناحيهء تحولات غير اختيارى كه در جهان هميشه در حال تكوين است ، اين گونه دريافتها و ارزيابىها به صورت رؤياهاى غير قابل تحقق در مىآيد .
اين دريافتها و ارزيابىها چه تلفاتى كه به آدميان وارد نمىسازد ؟ آرى ما قربانى جهالت خود هستيم ، و چنان كه امروزه مىبينيم به همين شكل تلفات بىشمارى در اين راه خواهيم داد ، و آنان كه قدرت تقليل اين تلفات را پيدا كردهاند ، در وضعى خود را در مىيابند كه گوش شنواى آنان ناشنوا مىگردد و چشمشان نمىبيند .