( ( 1069 ) ) هر كه جبر آورد خود رنجور كرد
تا همان رنجوريش در گور كرد
( ( 1070 ) ) گفت پيغمبر كه رنجورى بلاغ
رنج آرد تا بميرد چون چراغ
( ( 1071 ) ) جبر چه بود بستن اشكسته را
يا به پيوستن رگ بگسسته را
( ( 1072 ) ) چون در اين ره پاى خود بشكسته اى
بر كه مىخندى چو پا را بستهاى ؟
( ( 1073 ) ) وان كه پايش در ره كوشش شكست
در رسيد او را براق و بر نشست
( ( 1074 ) ) حامل دين بود او محمول شد
قابل فرمان بد او مقبول شد
( ( 1075 ) ) تا كنون فرمان پذيرفتى ز شاه
بعد از آن فرمان رساند بر سپاه
( ( 1076 ) ) تا كنون اختر اثر كردى در او
بعد از اين باشد امير اختر او
( ( 1077 ) ) گر تو را اشكال آيد در نظر
پس تو شك دارى در انشق القمر
( ( 1078 ) ) تازه كن ايمان نه از گفت زبان
اى هوا را تازه كردن در نهان
( ( 1079 ) ) تا هوا تازه است ايمان تازه نيست
كاين هوا جز قفل آن دروازه نيست
( ( 1080 ) ) كردهاى تأويل حرف بكر را
خويش را تأويل كن نى ذكر را
( ( 1081 ) ) بر هوا تأويل قرآن مىكنى
پست و كژ شد از تو معنىّ سنى ( 1 )
آيه
« اِقْتَرَبَتِ اَلسَّاعَةُ وَاِنْشَقَّ اَلْقَمَرُ » 54 : 1 . ( 2 ) ( ساعت مقرر نزديك گشته و ماه از هم شكافت . )
( ( 1061 ) ) لفظها و نامها چون دامهاست
لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست
اصل ارتباط الفاظ با معانى خود
ما علت و انگيزه و آغاز وضع الفاظ را هر چه بدانيم يا ندانيم ، بالاخره آن چه كه مسلم است اين است كه : الفاظ براى نشان دادن معانى مقرر شده است .
به هر حال اين مقدار مورد ترديد نيست كه الفاظ به عنوان عالىترين ، و در اغلب
هامش
( 1 ) سنى عالى و روشن . .
( 2 ) سوره القمر ، آيه 1 . .