منع كردن خرگوش راز را از نخجيران
قول پيغمبر به جان بايد شنود
باز گو تا چيست مقصود تو زود ؟
( ( 1045 ) ) گفت هر رازى نشايد باز گفت
جفت طاق آيد گهى گه طاق جفت
( ( 1046 ) ) از صفا گر دم زنى با آيينه
تيره گردد زود با ما آيينه
( ( 1047 ) ) در بيان اين سه كم جنبان لبت
از ذهاب و از ذهب وز مذهبت
( ( 1048 ) ) كاين سه را خصم است بسيار و عدو
در كمينت ايستد چون داند او
( ( 1049 ) ) ور بگويى با يكى گو الوداع
كل سر جاوز الاثنين شاع
( ( 1050 ) ) گر دو سه پرنده را بندى به هم
بر زمين مانند محبوس از الم
( ( 1051 ) ) مشورت دارند سر پوشيده خوب
در كنايت با غلط افكن مشوب
( ( 1052 ) ) مشورت كردى پيمبر بسته سر
گفته ايشانش جواب و بىخبر
( ( 1053 ) ) در مثالى بسته گفتى رأى را
تا نداند خصم از سر پاى را
( ( 1054 ) ) او جواب خويش بگرفتى از او
وز سؤالش مىنبردى غير بو
اين سخن پايان ندارد باز گرد
سوى خرگوش دلاور تا چه كرد ؟
روايت
به پيغمبر نسبت دادهاند كه فرموده است :
« استر ذهابك و ذهبك و مذهبك » ( بپوشان هدف و طلا و مذهب خود را )
ضرب المثل
« كل سر جاوز الاثنين شاع » ( هر رازى كه از دو نفر تجاوز نمايد شايع خواهد گشت ) اين دو كه در جمله فوق آمده است ، دو معنا دارد : يكى اين كه مقصود