اعتراض كردن نخجيران بر خرگوش و جواب دادن خرگوش ايشان را
( ( 1005 ) ) قوم گفتندش كه اى خر گوش دار
خويش را اندازهء خرگوش دار
( ( 1006 ) ) هين چه لافست اين كه از تو مهتران
در نياوردند اندر خاطر آن
( ( 1007 ) ) معجبى يا خود قضامان در پى است
ور نه اين دم لايق چون تو كى است ؟
( ( 1008 ) ) گفت اى ياران حقم الهام داد
مر ضعيفى را قوى رائى فتاد
( ( 1009 ) ) آن چه حق آموخت مر زنبور را
آن نباشد شير را و گور را
( ( 1010 ) ) خانها سازد پر از حلواى تر
حق بر او آن علم را بگشاد در
( ( 1011 ) ) آن چه حق آموخت كرم پيله را
هيچ پيلى داند آن گون حيله را ؟
( ( 1012 ) ) آدم خاكى ز حق آموخت علم
تا به هفتم آسمان افروخت علم
( ( 1013 ) ) نام و ناموس ملك را در شكست
كورى آن كس كه با حق در شكست
( ( 1014 ) ) زاهد ششصد هزاران ساله را ( 1 ) پوز بندى ساخت آن گوساله را
( ( 1015 ) ) تا نتابد شير علم دين كشيد
تا نگردد گرد آن قصر مشيد ( 2 ) ( ( 1016 ) ) علمهاى اهل حس شد پوز بند
تا نگيرد شير ز ان علم بلند
( ( 1017 ) ) قطرهء دل را يكى گوهر فتاد
كان به گردونها و درياها نداد
( ( 1018 ) ) چند صورت آخر اى صورت پرست ؟
جان بىمعنيت از صورت نرست ؟
( ( 1019 ) ) گر به صورت آدمى انسان بدى
احمد و بو جهل خود يكسان بدى
احمد و بو جهل در بت خانه رفت
زين شدن تا آن شدن فرقى است زفت
اين در آيد سر نهند آن را بتان
و ان در آيد سر نهد چون امتان
( ( 1020 ) ) نقش بر ديوار مثل آدم است
بنگر از صورت چه چيز او را كم است
( ( 1021 ) ) جان كم است آن صورت بىتاب را
رو بجو آن گوهر ناياب را
هامش
( 1 ) زاهد ششصد هزاران ساله شيطان . .
( 2 ) قصر مشيد كاخ بلند و بالا و محكم . .