كژ ماندن دهان آن شخص گستاخ كه نام پيغمبر را به تمسخر خواند
( ( 812 ) ) آن دهان كژ كرد و از تسخر بخواند
نام احمد را دهانش كژ بماند
( ( 813 ) ) باز آمد كاى محمد عفو كن
اى تو را الطاف علم من لدن
( ( 814 ) ) من تو را افسوس مىكردم ز جهل
من بدم افسوس را منسوب و اهل
( ( 815 ) ) چون خدا خواهد كه پردهء كس درد
ميلش اندر طعنهء پاكان برد
( ( 816 ) ) ور خدا خواهد كه پوشد عيب كس
كم زند در عيب معيوبان نفس
( ( 817 ) ) چون خدا خواهد كه مان يارى كند
ميل ما را جانب زارى كند
( ( 818 ) ) اى خنك چشمى كه او گريان اوست
اى همايون دل كه او بريان اوست
( ( 819 ) ) از پى هر گريه آخر خندهاى است
مرد آخر بين مبارك بندهاى است
( ( 820 ) ) هر كجا آب روان سبزه شود
هر كجا اشك روان رحمت شود
( ( 821 ) ) باش چون دولاب نالان چشم تر
تا ز صحن جانت بر رويد خضر
مرحمت فرمود سيد عفو كرد
چون ز جرأت توبه كرد آن روى زرد
رحم خواهى رحم كن بر اشكبار
رحم خواهى بر ضعيفان رحم آر
( ( 813 ) ) باز آمد كاى محمد عفو كن
اى تو را الطاف علم من لدن
علم لدنى چيست ؟
علم من لدن ، در مقابل علم اكتسابى كه به طور معمولى از اساتيد و كتب و شناسايى موضوعات جهان با حواس و تفكر به دست مىآيد ، علم ديگرى وجود دارد كه احتياجى به اين وسايل معمولى و طبيعى ندارد . ممكن است اين مطلب امروزه با انكار شديد دانش