انداختن مردمان خود را به ارادت در آتش از سر ذوق
( ( 804 ) ) خلق خود را بعد از آن بىخويشتن
مىفكندند اندر آتش مرد و زن
( ( 805 ) ) بىموكل بىكشش از عشق دوست
ز انكه شيرين كردن هر تلخ ازوست
( ( 806 ) ) تا چنان شد آن عوانان ( 1 ) خلق را
منع مىكردند كاتش در ميا
( ( 807 ) ) آن يهودى شد سيه روز و خجل
شد پشيمان زين سبب بيمار دل
( ( 808 ) ) كاندر ايمان خلق عاشقتر شدند
در فناى جسم صادقتر شدند
( ( 809 ) ) مكر شيطان هم در او پيچيد شكر
ديو هم خود را سيه رو ديد شكر
( ( 810 ) ) آن چه مىماليد بر روى كسان
جمع شد در چهرهء آن ناكس آن
( ( 811 ) ) آن كه مىدرّيد جامه خلق چست
شد دريده آن او ز يشان درست
( ( 804 ) ) خلق خود را بعد آن بىخويشتن
مىفكندند اندر آتش مرد و زن
پذيرش روانى در موقع تلقين عميق
اين يك اصل روانى بسيار با اهميت است كه در طول تاريخ همواره مشاهده شده ، براى هر دو طرف ( نيك و بد ) بهره بردارى شده است . اين اصل چنين است كه افراد انسانى در عين حال كه داراى تفكر و انديشه و اختيار و استقلال « اگر چه در حدود نسبى » هستند ، ولى هنگامى كه فردى از افرادى توانستند با مهارت كامل و با نشان دادن درستى و منطق و روش خود براى افراد حق بودن خود را اثبات كنند ، آنان مىتوانند اختيار كامل روح آنها را در اختيار بگيرند ، و به قول داستايوسكى وجدان
هامش
( 1 ) عوانان ، جمع عوان شخص ميانسال ، پاسبان ، مأمور اجرا ، سرهنگ ديوان . .