كه فقط روح شما مىتواند آن را بچشد ، شيرينى ديگرى وجود ندارد . بياييد اى مستان بادهء طبيعت .
بياييد اى موضوع عتاب و ملامت زور گويان جامعهء انسانها .
اينجا اقيانوس عميقى است .
بياييد روح خود را در اين اقيانوس از علايق و آلودگىهاى من و مايى تصفيه كنيد .
چنان كه مادر با عاطفه به جهت گريهء عاطفه انگيز كودك شير خوار ، خود را بىاختيار به سوى كودك مىاندازد ، مادر خود را در آتش روى كودك انداخت ، اين دفعه طفل خردسال دست مادر را گرفت ، دولت ابديت را به او نشان داد ، همين كه مادر به آن جهان آتش گام گذاشت ، ساير مردم ديدند آن مادر هم شروع كرد به آن گفتگوها كه كودك خردسال مىگفت . آن هم بانگ زدن آغاز كرد و مردم را به سوى بوستان و گلستان در آتش دعوت مىكرد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 371
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٧١