( ( 797 ) ) اندر آ مادر كه اقبال آمده است
اندر آ مادر مده دولت ز دست ( 1 ) ( ( 798 ) ) قدرت آن سگ بديدى اندر آ
تا ببينى قدرت و فضل خدا
( ( 799 ) ) من ز رحمت مىگشايم پاى تو
كز طرب خود نيستم پرواى تو
( ( 800 ) ) اندر آ و ديگران را هم بخوان
كاندر آتش شاه بنهادست خوان
( ( 802 ) ) اندر آييد اى همه پروانه وار
اندر اين آتش كه دارد صد بهار
( ( 801 ) ) اندر آييد اى مسلمانان همه
غير عذب دين عذاب است آن همه ( 2 ) اندر آييد و ببينيد اين چنين
سرد گشته آتش گرم مهين
اندر آييد اى همه مست و خراب
اندر آييد اى همه عين عتاب
اندر آييد اندرين بحر عميق
تا كه گردد روح صافى و رقيق ( 3 ) مادرش انداخت خود را اندر او
دست او بگرفت طفل مهر خو
اندر آمد مادر آن طفل خرد
اندر آتش گوى دولت را ببرد
مادرش هم ز ان نسق گفتن گرفت ( 4 ) درّ وصف لطف حق سفتن گرفت
( ( 803 ) ) بانگ مىزد در ميان آن گروه
پر همىشد جان خلقان از شكوه
نعره مىزد خلق را كاى مردمان
اندر آتش بنگريد اين بوستان
هامش
( 1 ) دولت به معناى جريان است ، و اصطلاح دولت به معناى امروزى مأخوذ از همين مفهوم تحرك و جريان است كه در اختيار گروهى قرار مىگيرد . . و تلك الايام نداولها بين الناس . .
( 2 ) عذب شيرين .
( 3 ) رقيق از رقت به معناى ظريف است . .
( 4 ) نسق ترتيب . .