تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
( ( 546 ) ) آن گمان انگيز را سازد يقين مهرها انگيزد از اسباب كين ( ( 547 ) ) پرورد در آتش ابراهيم را ايمنىِّ روح سازد بيم را ( ( 548 ) ) از سبب سازيش من سودائىام وز سبب سوزيش سوفسطائىام ( 1 ) در سبب سازيش سر گردان شدم وز سبب سوزيش هم حيران شدم
1 - بعيد نيست كه جلال الدين مىخواهد از غفلت وزير در مقابل خداوند كه با او حيله مىورزد به آيه شريفهء ذيل اشاره كند :

آيه

« يُخادِعُونَ الله وَاَلَّذِينَ آمَنُوا وَما يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَما يَشْعُرُونَ » 2 : 9 ( 2 ) ( آنان در صدد مكر و خدعه با خدا و مردمان با ايمان بر آمده‌اند ، ولى درك نمىكنند كه آنان خودشان را مىفريبند ) . « وَأَلْقِ ما فِي يَمِينِكَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا كَيْدُ ساحِرٍ وَلا يُفْلِحُ اَلسَّاحِرُ حَيْثُ أَتى » 20 : 69 ( 3 ) ( خطاب به موسى عليه السلام : آن چه كه در دست دارى بيانداز ، تمام آن نمودهاى سحرى را كه گسترده‌اند خواهد بلعيد ، آنان حيلهء ساحرانه به كار برده‌اند ، در هر شكلى كه ساحر كار كند و به هر وسيله‌اى كه چنگ بزند رستگار نخواهد بود ) . « وَإِذْ نَتَقْنَا اَلْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّه ظُلَّةٌ وَظَنُّوا أَنَّه واقِعٌ بِهِمْ خُذُوا ما

هامش
( 1 ) سوفسطائى اسم از سفسطه است ، به معناى پوشانيدن حقايق با الفاظ و خيال بافى است . اين روش بود كه در يونان از سقراط تا دوران سقراط گروهى از فلاسفه عمل مىكردند ، و با خيال بافى و لفظ بازى در همه چيز ايجاد ترديد مىنمودند . گاهى هم به هر فيلسوفى كه در بعضى حقايق ترديد داشته باشد ، مىگويند : اين شخص سوفسطائيست ، از بزرگان اين مكتب گورگياس و پيرهو است . .
( 2 ) سوره بقره ، آيهء 17 . .
( 3 ) سوره طه ، آيهء 16 . .