عدالت خداوندى در زمين نمودار مىسازد .
آرى تا از بارگاه ربوبى نو بهار زيبا نشانى نياورد ، دانه هاى نهفته در زمين را نمىتواند با آن اشكال گوناگون بروياند ، و همان خورشيد دادگرى خداوندى كه جماد را با لطف خدايى خود قابل حركت به سوى نباتات ساخته ، همان خورشيد اين جمادات و نباتات را جان مىبخشد . آرى ، فضل خداوندى به اين جماد تابيده است ، و چون فضل او لطيف است ، بنا بر اين مطابق سنخيت علت و معلول محصول اين فعاليت لطيف است كه جان آدمى است .
از اين مسئله به خوبى روشن مىگردد كه مواد جهان هستى خود نمىتوانند هدف نهايى خلقت بوده باشند ، زيرا هدف بايستى با آن كسى كه آن را به هدف بودن انتخاب كرده است شباهتى و لو معنوى داشته باشد ، آن چه كه در اين جهان شباهت معنوى با خداوند دارد روح انسانى است نه جماد و نبات و ساير جانداران .
هنگامى كه عينك الهى را به ديده گان خود مىزنيم ، اين حقيقت را مىبينيم كه تمام اجزاء جهان با يك خاموشى بهت انگيز اين ترانه را مىسرايد كه :
ما سميعيم و بصيريم و هُشيم
با شما نامحرمان ما خامشيم
در اين هنگام است كه جلال الدين سنگينى گوشهاى مردم عادى را درك كرده مىگويد :
من چگونه به اين مردم عامى بفهمانم كه جهان به اين عظمت ظريف و لطيف است زيرا از يك واحد ظريف و لطيف صادر شده است و جلوه گاه لطف خداوندى است ؟ آرى :