( ( 441 ) ) هر كه بويش نيست بىبينى بود
بوى او بوى است كان دينى بود
( ( 442 ) ) چون كه بويى برد و شكر آن نكرد
كفر نعمت آمد و بينيش خورد
( ( 443 ) ) شكر كن مر شاكران را بنده باش
پيش ايشان مرده شود پاينده باش
( ( 444 ) ) چون وزير از ره زنى مايه مساز
خلق را تو بر نياور از نماز
دو تشبيه لطيف
1 - بد خواهى حسود را كه همواره با اقدام به ضرر مسيحيون بوده است ، به نيشى تشبيه مىكند كه وزير براى ريختن زهر نابكارانهء خود در جامعه مسيحيت در آنها فرو برده بود .
2 - براى استشمام معنويات و كمالات انسانى كه لازمهء موجوديت انسانى است نيروى عقلانى و وجدانى را به بينى تشبيه مىكند و مىگويد : هر كس كه اين بينى را ندارد استشمام حقايق براى او وجود ندارد .
تفسير ابيات
گويى نژاد وزير حسود از حسد بوده است كه مانند عوامل وراثت در اعماق درون او ريشه دوانيده بود ، آن چنان حسادت او را منحرف ساخته بود كه بينى و گوش آن اعضاى شريفه را ، در اين راه از دست داده خود را مثله كرد ، چنان كه افراد ديگر در راه تبه كارى و حسد و خود دوستى افراطى عالىترين نيروهاى انسانى خود را از دست مىدهند . بسيار خوب . حالا مقصود از بينى چيست ؟ آيا همين بينى عضوى كالبد مادى است ؟ مىگويد : نه آن بينى را مىگويم كه بويى مىبرد ، و آن بو او را به سوى كويى مىكشاند .
اين بينى همان دريافت عميق است كه ما به عنوان عالىترين نيروى انسانى معرفى كرديم .
سپس مىگويد : براى هر كس كه حقيقتى مطرح نيست ، وسيله اى