( ( 226 ) ) آن كه جان بخشد اگر بكشد رواست
نائب است او دست او دست خداست
( ( 227 ) ) همچو اسماعيل پيشش سر بنه
شاد و خندان پيش تيغش جان بده
( ( 228 ) ) تا بماند جانت خندان تا ابد
همچو جان پاك احمد با احد
( ( 229 ) ) عاشقان جام فرح آن كه كشند
كه به دست خويش خوبانشان كشند
( ( 230 ) ) شاه آن خون از پى شهوت نكرد
تو رها كن بد گمانى و نبرد
( ( 231 ) ) تو گمان كردى كه كرد آلودگى
در صفا غش ( 1 ) كى هلد پالودگى ( 2 ) بگذر از ظن خطا اى بد گمان
ان بعض الظن اثم آخر بخوان
( ( 232 ) ) بهر آن است اين رياضت اين جفا ( 3 ) تا بر آرد كوره از نقره جفا
( ( 233 ) ) بهر آن است امتحان نيك و بد
تا بجوشد بر سر آرد زر زبد ( 4 ) ( ( 234 ) ) گر نبودش كار از الهام إله
او سگى بوده دراننده نه شاه
( ( 235 ) ) پاك بود از شهوت و حرص و هوا
نيك كرد او ليك نيك بد نما
( ( 237 ) ) وهم موسى با همه نور و هنر
شد از آن محبوب تو بىپر مپر
( ( 238 ) ) آن گل سرخ است تو خونش مخوان
مست عقل است او و مجنونش مخوان
( ( 239 ) ) گر بدى خون مسلمان كام او
كافرم گر بردمى من نام او
( ( 240 ) ) مىبلرزد عرش از مدح شقى
بد گمان گردد ز مدحش متّقى
( ( 241 ) ) شاه بود و شاه بس آگاه بود
خاصه بود و خاصهء الله بود
هامش
( 1 ) غش به معناى پوشانيدن حقيقت است ، و در معاملات هم كه ممنوع شده است عبارت است از پوشانيدن عيوب كالاى مورد فروش و صحيح نشان دادن آن . پيغمبر عليه السلام فرمود : « ليس منا من غش مسلما » وسايل الشيعة مكاسب - غش . . ( از ما نيست كسى كه مسلمانى را با اخفاى حقيقت فريب دهد ) . .
( 2 ) پالودگى تصفيه ، پالودن تصفيه كردن . .
( 3 ) جفا با فتحه جيم به معناى تعدى و ستم ، و با ضمه جيم به معناى پوچ اشياء ناچيز كه مقاومت ندارد . .
( 4 ) زبد كف و با ضمهء زاء به معناى كره مىباشد . .