شده و اندوهى گران او را فرا گرفت و بيتاب شد و بيادش آمد كه رشته اى از آن جبّه نزد اوست ، آن را بياورد و دو چشم جاريه را در اوّل شب با آن ببست و چون صبح شد چشمان كنيز ببركت حضرت رضا - عليه السّلام - از اوّل بهتر و سالمتر شده بود .
نويسندهء كتاب - رحمه الله - گويد : من اين خبر را در اين باب آوردم چون متضمّن ثواب زيارت آن حضرت بود و خبرى از دعبل در بارهء قائم عليه السّلام است كه مىآيد .
35 - احمد بن زياد همدانىّ - رضى الله عنه - بسند مذكور در متن از عبد السّلام بن صالح روايت كند كه گفت : از دعبل بن علىّ شنيدم ميگفت :
چون براى حضرت رضا عليه السّلام اين قصيده را خواندم كه مطلع آن اين بود :
مدارس آيات خلت من تلاوة
و منزل وحى مقفر العرصات
( 1 )
هامش
( 1 ) . ترجمهء بيت گذشت ولى آن مطلع قصيده نيست ، بلكه مطلعش اين شعر است :تجاوبن بالارنان و الزّفرات
نوائج عجم اللَّفظ و النّطقاتنوحه گران الفاظ و كلام و گفتگو ، خود بشيون و فغان و ناله در آيند در دادن پاسخ .