واى بر مأمون از خدا و رسول ! واى بر مأمون از علىّ بن ابي طالب ! واى بر مأمون از فاطمهء زهرا ! واى بر مأمون از حسن و حسين ! واى بر مأمون از على بن الحسين ! واى بر مأمون از محمّد بن علىّ ! واى بر مأمون از جعفر بن محمد ! واى بر مأمون از موسى بن جعفر ! واى بر مأمون از على بن موسى الرّضا ! اين است به خدا سوگند خسران مبين ! و اين كلمات را مكرّر ميگفت ، و من چون ديدم تغيير حالت او به طول انجاميد برخاستم و بيرون آمدم و در كنارى از قصر نشستم ، گويد : او به هوش آمد و نشست و مرا خواند ، بر او وارد شدم ديدم در جاى خود چون شخص مست نشسته ، و به من گفت : به خدا سوگند تو در نزد من از او عزيزتر نيستى ، بلكه جميع اهل زمين و آسمان از او نزد من عزيزتر نيستند ، به خدا اگر به من برسد كه از آنچه از آن جناب ديده و شنيده اى چيزى را به ديگرى گفته اى و بازگو نموده اى ترا هلاك مىكنم ، گفتم : اى امير اگر بر چيزى از ناحيهء من از اينها اطَّلاع يافتى خونم بر تو حلال باشد ، گفت : به خدا قسم نمىپذيرم مگر با ياد كردن سوگند ، عهد و پيمان بندى كه اين واقعه را پوشيده دارى و آن را كتمان نمائى ، و از من أخذ پيمان كرد و ميثاق با سوگند گرفته گفت : و چون
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 612
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٦١٢