24 - و حسين بن احمد بيهقىّ با چند واسطهء مذكور در متن از محمّد بن - ابى عبّاد روايت كرد كه : وقتى امر فضل بن سهل ذو الرّياستين به آنجا كشيد كه كشيد و كشته شد ، مأمون بر حضرت رضا عليه السّلام وارد شد و گريه مىكرد و ميگفت اكنون وقتى است كه من نياز به تو دارم اى ابو الحسن ، امر وزارت را به عهده بگير و مرا يارى كن ، امام عليه السّلام فرمود : تدبير امور با تو است و بر ما است دعا كردن ، ابن ابى عبّاد گفت : چون مأمون بيرون رفت به حضرت عرضكردم :
خداوند ترا عزّت دهد ! چرا نپذيرفتى آنچه را كه امير المؤمنين از تو خواست و بتأخير انداختى و امتناع ورزيدى ؟ ! و امام گفت : واى از تو اى ابا حسين ! هيچ باكى از آنچه واقع شده بر تو نيست ، ابن أبى عبّاد گويد امام ديد كه من از آنچه شده است غمگين و افسردهام ، به من فرمود : چه مىانديشى در اين امر ؟ اگر كار بدان جا كشد كه تو ميگوئى و تو نسبت به من همانطور كه اكنون هستى باشى ، نفقهء تو ( يعنى حقوق ماهيانه ات ) همان مقدارى خواهد بود كه قبلا معيّن شده است و تو هم مانند ديگران نزد من خواهى بود .
25 - حسين بن احمد بيهقىّ از صولىّ از محمّد بن ابى الموج از پدرش نقل
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 375
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٧٥