جواب نامه نوشت كه من فردا خود بحمّام نمىروم و صلاح نميدانم كه تو هم بحمّام روى و همچنين براى فضل نيز مصلحت نمىدانم كه فردا بحمّام رود ، مأمون دو بار نامه نوشت و حضرت هر دو بار جواب فرمود : كه من فردا بحمّام نمىروم زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله را در همين شب در خواب ديدم كه به من فرمود :
يا علىّ فردا بحمّام نرو ، پس براى تو هم يا امير المؤمنين صلاح نميدانم بحمّام روى و همچنين براى فضل . مأمون به حضرت نوشت راست مىگوئى آقاى من ، و رسول خدا راست گفته است ، من بحمّام نخواهم رفت ، و اما فضل ، خود بهتر ميداند چه مىكند ، ياسر گويد : چون شام شد و خورشيد غروب كرد ، حضرت بما فرمود بگوئيد :
« نعوذ با لله من شر ما ينزل في هذه اللَّيلة » ما شروع كرديم به گفتن آن ذكر و مرتّب آن را ميگفتيم ، تا صبح شد و حضرت نماز بجاى آورد ، فرمود بگوئيد :
« نعوذ با لله من شر ما ينزل في هذا اليوم » ، در حدود طلوع شمس حضرت فرمود : به بام بالا رو و گوش ده كه آيا چيزى ميشنوى ، چون من به بالاى بام خانه رفتم صداى زارى و شيون شنيدم و آن صدا بسيار شد كه ناگاه ديدم مأمون از آن درى كه از قصرش به منزل حضرت باز ميشد داخل شد و ميگفت : اى آقاى من ! ، خداوند
عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 373
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٣٧٣