كه زراره از امام نقل كند كه ايشان تحيّات را در تشهّد نمىپذيرد ، لذا [ با خود ] مىگويد : اگر فردا امام را ديدم همين پرسش را از او خواهم كرد شايد بهدور از تقيّه فتوايى به من دهد و چون فردا همين پرسش را از امام عليه السلام پرسيد و امام همان پاسخ را به دو داد و باز « تحيات » را تقرير فرمود ، چنان كه پيشتر تقرير فرموده بود ، زراره باز آن را حمل بر تقيه كرد و باز با خود گفت : روز بعد امام را ديدار مىكنم و بار ديگر اين پرسش را مىپرسم ، شايد كه تقيه را رها كند و مرا پاسخى براساس مذهب اماميه دهد ، و چون فرداى آن روز براى سومين بار و امام عليه السلام همچون پاسخ روزهاى پيش همان « تحيّات » را تقرير فرمود زراره دانست كه امام عليه السلام از ترس او تقيه را رها نخواهد كرد و لذا مىگويد :
چون از محضر ايشان رفتم به ريشش خنديدم و گفتم : او روى رستگارى نخواهد ديد . ضمير در اين سخن به كسى باز مىگردد كه به اين فتوا عمل كند و به درستى آن باور داشته باشد ؛ يعنى به كسى باز مىگردد كه به لزوم تحيّات در تشهد اعتقاد داشته باشد ، چنانكه در ميان مخالفان از عامّه چنين است ، و بدان عمل مىكند و آن را از دين اماميه مىداند ، كسى كه آن را به جاى آورَد و آن را از دين بداند هرگز رستگار نمىشود ( شرح ميرداماد ، ج 1 ، ص 379 ) .
به هر حال اين روايت از نظر سند و دلالت فاقد ارزش است و به هيچ رو نمىتوان بدان استشهاد كرد .
نويسندهمىگويد : ثقةالاسلامكلينى مىگويد : « هشام بن حكم و حماد اززراره نقل مىكنندكهگفتهاست : باخودگفتم : « شيخى كه از علم مناظره
الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 82
مساهمون: الشيخ علي آل محسن
ص٨٢