تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرد الوجيز على كتاب ' لله ثم للتاريخ '" ( افشاى يك توطئه ) ( فارسى ) " — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
كه در كتب رجال نيامده است . با ناديده گرفتن سند اين روايت ، علماى اماميه به درستىِ نكاح كافران و مخالفان باور دارند و ديگر چگونه مىتوان آنها را زنازاده خوانْد ! سيّد مرتضى قدس سره مىگويد : « ازدواج ناصبى و مخالف شيعه با يكديگر درست است . . . پس چگونه مىتوانيم به فسخ عقد نكاح مخالفان معتقد باشيم در حالى كه ما و پيش از ما ائمّه عليهم السلام و شيوخ ما آنها را به پدرانشان نسبت داده‌اند و آنها را به نام پدرانشان مىخوانده‌اند » ( رسائل سيدمرتضى ، ج 1 ، ص 400 ) . اشكالى ندارد كه نظر خوانندهء ارجمند را به اين مهم جلب كنيم كه نويسنده حديثى را كه آورده - چون هميشه - تحريف كرده است ، زيرا عبارت آمده در حديث چنين است : ( مردم همگى فرزندان روسپيان هستند مگر شيعيان ما ) ، و در حديث زنازاده نيامده ، و البتّه تفاوت است ميان اينكه مردمان زنازاده باشند يا فرزندان روسپيان ، زيرا زنازادگان كسانى هستند كه از زنا زاده شده‌اند در صورتى كه اگر مادر آنها روسپى باشد لزوماً نبايد تولّد آنها از زنا بوده باشد ، زيرا چه بسا از مادرى روسپى زاده شده باشند كه ازدواجى صحيح داشته است . اگر به درستىِ اين حديث قائل شويم شايد مقصود از ( بغى - روسپى ) كنيزكان باشند ، زيرا به كنيز ، روسپى نيز گفته مىشود ، خواه فاحشه باشد يا نه . ابن اثير در النهايه مىگويد : « به كنيز ، روسپى نيز گفته مىشود حتّى اگر نكوهش او در نظر نباشد ، اگر چه اين واژه در اصل نكوهش است »