تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية — صفحة مقدمة الآشتياني 24

مساهمون:

صمقدمة الآشتياني ٢٤
يا ذات غيب محض ومجهول مطلق است واز علم به أوصاف در عرصهء ذات مانند أصل ذات احدى را بهره اى نيست . عدم توجه به اين أصل أصيل برخى از مدعيان معرفت را در ورطهء هولناك انكار علم ذاتي افكنده است وخيال كرده‌اند حق تعالى ، يا حقيقت وجود ، به اعتبار تعين ثاني ومرتبهء « واحديت » متصف به علم است . وبعضي نيز گفته‌اند ذات ينبوع علم است . توجه ندارند كه مقام غيب الغيوب وأصل حقيقت وجود عين حقيقت علم وقدرت وديگر أوصاف است به نحو عدم تعين واتصاف به اطلاق صرف وعارى از هر قيد ، اگر چه آن قيد اطلاق باشد . آن وحدتي كه أصل كليهء قابليات ومنشأ ظهور فعليات است وتعين « احدى » و « واحدى » از آن حاصل مىشود ، با آن كه عين ذات است حديث در نفس در صقع نفس ودر نفس است ودر نهايت كمون وخفا خبر از ظهور مىدهد ، يا متذكر اقتضاى ظهور ذات واعتبارات آن است ودم از ظهور كمال ذاتي وأسمائي مىزند به حرف تنزيه وحداني وينبوع وسرچشمهء جميع معاني كليه وجزئيه ، حتى ألفاظ وكلمات فعليه وقوليه ، مىباشد . نفس ناطقهء انساني در صقع داخلي خود كه با خود حديث نفس مىنمايد ، اين حديث نفس ابتدأ در كسوت حرف وصوت ظاهري نيست ولى در مرتبهء غيب آن قابليت ميل به سماع وشنيدن أحاديث ناشى از محبت ذاتيهء نفس ، كه ظلّ محبت ذاتيهء حق است ، تحقق دارد . همان وحدت أصل كليهء تعينات قابلى وفاعلى ، از جهت تضمن آن به قابليت استماع حديث نفس ونغمهء عشق وحبّ متضمن حقيقت محبّى ومحبوبى ، پردهء حكم غيب وبطون را از چهرهء عزت وجلال ، از ناحيهء غلبهء حكم جمال ورحمت وسبق آن بر بطون واحكام غضب ، به يك سو كرد ، ورخسارهء شاهد أزلي از خلوتسراى غيب به منصهء ظهور آمد ، وحضرت عزت به نداى جانفزاى سبقت رحمتي غضبى مترنم گرديد ، وخود به لسان غيبى بر خويشتن حديث دلكش سبّوح قدّوس ، ربّ الملائكة والروح ، سبقت رحمتي غضبى بر خواند وخود بر شنود چه آن گاه نيز جهت تغاير اسم « المتكلم » و « السميع » مغلوب حكم وحدت بود . وجلوهء اوّل ، كه به « حديث نفس » تعبير شد ، متضمن يا منصبغ است به معاني حقيقت أسماء وباطن صفات كمالية كه از مقام استجنان ذاتي در مرتبهء استجنان
مصباح الهداية إلى الخلافة والولاية — صفحة مقدمة الآشتياني 24 | السيد الخميني / السيد جلال الدين الآشتياني