على خوشا به حالت ، اينك سرور من و سرور هر مرد و زن مؤمن گشتى ) .
( 1 ) حسّان بن ثابت به نزد پيامبر ( ص ) آمد و از آن حضرت اجازه خواست كه حالت خود را نسبت به على در آن روز توصيف كند . پيامبر به او اجازه فرمود ، و او بر زمينى بلند قرار گرفت و مردم براى شنيدن سخنش هجوم آوردند . آنگاه ابيات زير را سرود :
يناديهم يوم الغدير نبيهم * بخمّ و اسمع بالنبى مناديا
قال فمن مولاكم و وليكم * فقالوا و لم يبدوا هناك التعاميا
الهك مولانا و انت ولينا * و لن تجدن منا لك اليوم عاصيا
فقال له قم يا على فاننى * رضيتك من بعدى اماما و هاديا
فمن كنت مولاه فهذا وليه * فكونوا له انصار صدق مواليا
هناك دعا اللهم وال وليه * و كن للذى عادى عليا معاديا
« روز غدير پيامبر در خم ميان ايشان آواز مىكند ، و چه رساننده بود پيامبر آواز خود را . فرمود چه كسى مولا و سرور شماست ، پس بىآنكه آنجا خود را به ناآگاهى بزنند گفتند :
خداى تو مولاى ماست و تو سرور مائى ، و امروز هرگز از ما نافرمانى نخواهى ديد .
پس فرمود اى على برخيز كه من خشنود گشتم ، تو پس از من پيشوا و راهنماى مردم باشى .
هر كه من مولاى اويم اين على نيز مولاى اوست ، پس براى او ياوران و فرمانبردارانى راستين باشيد .
در آن هنگام دعا فرمود : خدايا دوست او را دوست بدار ، و كسى را كه با على دشمنى ورزد دشمن باش » .
( 2 ) پيامبر به او فرمود اى حسان بخاطر آنكه ما را با زبانت يارى كردى همواره مورد تأييد روح القدس باشى .
در كافى به سندش كه به زراره و فضيل بن يسار و بكير بن اعين و محمد بن مسلم و بريد بن معاويه مىرسد ، از ابو جعفر امام باقر ( ع ) نقل