كاساندروس ، خود سخن مىگويند و نشان مىدهند كه دشمنى وى با اسكندر تا چه ميزان بود : او المپياس را هلاك و جسدش را بدون خاكسپارى رها كرد و در بازسازى تب - كه به وسيلهى اسكندر ويران شده بود - شتاب كرد .
( 3 ) پس از مرگ شاه ، سىسى گامبريس - مادر داريوش - مدت زمان زيادى بر مرگ اسكندر و تنهايى خويش گريست . چون به پايان عمرش رسيده بود ، از گرسنگى خود را هلاك كرد و پس از چهار روز جان سپرد ؛ اينچنين در فلاكت ، امّا نه بدون افتخار ، بدرود حيات گفت . « 1 »
( 4 ) ما براساس طرحى كه در آغاز اين كتاب براى خويش پى ريخته بوديم ، به مرگ اسكندر رسيديم . در كتاب بعدى ، مىكوشيم سياست جانشينانش را شرح دهيم .
هامش
( 1 ) . دربارهى مرگ سىسى گامبريس ؛ ر . ك به : كنت كورث ( 10 ، 5 ، 19 - 25 )