اما ديودور در همين بخش از مقدمه براى پررنگتر كردن كاركرد اخلاق در تاريخ به شيوهى خاصى اشاره مىكند و آن را در جاىجاى اثر خويش نيز به كار مىبندد :
« تاريخ با ستايش نيكمردان و نكوهش بدكاران موجب مىشود ديگر شهروندان براى دست يافتن به خاطرهاى جاودان در تاريخ بكوشند و بدكاران نيز به خاطر ترس از ننگى ازلى دست از نيات شوم خويش بردارند . » ( كتاب اول ، فصل 1 ، بند 4 )
حال سؤال اين است كه ديودور نگرش اخلاقى به تاريخ را از اين منظر ، از چه مورخانى اقتباس كرده و اين اقتباس كرده و اين اقتباس تا چه اندازه در تاريخنويسى ديودور تأثيرگذار بوده است ؟ براى پاسخ به اين پرسش نخست بايد به سراغ مورخانى رفت كه مهمترين منبع ديودور در نگارش اثرش بودهاند . همچنانكه پيشتر اشاره شد ، افوروس مهمترين منبع وى در نگارش كتابهاى يازدهم تا شانزدهم بوده است .
بهتر است نخست تأثير اين مورخ بر ديودور را در كاربست اين شيوه از تاريخنگارى ، مشخص كنيم .
افوروس يكى از شاگردان ايسقراط « 1 » بود و او نيز همچون ديگر نويسندگان آن
هامش
براى مطالعهى بيشتر در خصوص تاريخنگارى توسيديد ؛ ر . ك به :[ 1 ] . J . DeRomilly , Thucydide , Histoiredelaguer redePeloponnese , RoberLaffont , Collection Bouquins , 1990[ 2 ] . J . DeRomilly , Laconstructionde laveritechezThuc ydide , Julliard , Paris , 1990[ 3 ] . J . Wilson , « WhatdoesThucydid esclaimforhisspe eches » . PhoenixXXXVI , 2 , 1982 .[ 4 ] . J . DeRomilly , Historieetraison chezThucydide , CUF , Paris , 1954[ 5 ] . Gomme , AhistoricalComme ntaryonThucydide I , Oxford , 1945( 1 ) .( Isocrates )؛ ايزوكراتس - ايسقراطيس ( 436 - 338 پ . م ) اندكى از افلاطون بزرگتر بود ، ولى در همان محيط و شرايط فرهنگى ، يعنى زمان جنگهاى پلوپونزى و افول عصر طلايى يونان مىزيست و كتاب مىنوشت . وى از دامن خانوادهاى مرفه برخاست و از بهترين تعليمات برخوردار شد ، اما خاندانش ثروتشان را در جنگ از دست دادند و وى ناچار شد براى امرار معاش مشغول به كارى شود . به مدت ده سال به عنوان وكيل و گفتارنويس دادگاه كار كرد . وى دوست داشت خطيب شود ، ولى موفقيتى در اين راه به دست نياورد و خود اين ناكامى را به حجب و نارسايى صدا اسناد مىدهد . به اين خاطر به تعليم اين هنر روى آورد . از سال 388 پ . م مدير مدرسهاى شد كه در آن فن بلاغت در عالىترين سطح تدريس مىشد .
ايسقراط اصولا ذهنى فلسفى نداشت و اهل تأمل در مسائل روحانى و مابعد الطبيعه نبود و به همين خاطر -