خويش از تاريخ داشته است .
ما ابتدا مىكوشيم آنچه كه ديودور در اين مقدمه آورده تشريح كنيم ، آنگاه نظرات مختلف پژوهشگران را در اينباره ذكر مىكنيم .
ديودور در آغاز مقدمهى خويش ، تاريخ و آثار تاريخى را مىستايد ، همچنانكه بارتون « 1 » مىنويسد ستايش او از تاريخ با چنان شيوايى همراه است كه در نوشتهى هيچ يك از مورخان پيشين و حتى در ديگر نوشتههاى خود او نيز به چشم نمىخورد . بارتون با پيروى از نظر جاكوبى « 2 » مىنويسد كه ديودور در اين بخش از مقدمه به سه كاركرد تاريخ اشاره مىكند و محور اصلى سخن وى در اين بخش از مقدمه ، حول اين سه كاركرد تاريخ مىچرخد : نخست آنكه تاريخ ثمرهى تجربهى ديگر انسانها را در اختيار تمامى نوع بشر مىگذارد . ( كتاب اول ، فصل 1 ، بند 1 - 5 )
دوم آنكه تاريخ انسانها را به سوى فضيلت رهنمون مىسازد ، زيرا ميل به جاودانگى را در آنها برمىانگيزاند و امكان تحصيل آن را براى همهى انسانها ميسر مىسازد ( كتاب اول ، فصل 2 ، بندهاى 1 - 4 ) و سوم آنكه تاريخ در افزايش توان سخنورى نقش دارد ، زيرا تاريخ به زعم ديودور عالىترين شكل ادبيات است ( كتاب اول ، فصل 2 ، بند 5 - 8 ) . دربارهى اين رويكرد به تاريخ و ارزش و اعتبار چنين فلسفهى تاريخى هيچ نمىگوييم ، زيرا اين موضوع خارج از بحث ماست . اما بايد اشاره كرد كه اين رويكرد اخلاقى و آموزشى به تاريخ يا به سخن ديگر ، اين ديدگاه پراگماتيك از تاريخ به عنوان راهنماى رفتار انسان تقريبا در نزد تمامى مورخان يونان و روم باستان به چشم مىخورد « 3 » . از اينرو ، ديودور نخستين مورخى نيست كه از اين ويژگىهاى تاريخ سخن به ميان مىآورد . سودمندى تاريخ حرف هميشگى مورخين باستان بوده است و شايد بتوان توسيديد - مورخى كه چند قرن پيش از ديودور مىزيسته - را طلايهدار اين نگرش به تاريخ قلمداد كرد « 4 » .
هامش
( 1 ) .A . Burton , DiodorusSiculus , BookI , Acommentary , Leiden , 1972 , p . 37( 2 ) .F . Jacoby , FGrHistIIc , Berlin 1926 , p . 43( 3 ) .P . Scheller , DeHellenisticahi storiaeconcriben daearte , Diss . Leipzig , 1911 , p . 71( 4 ) .Thuc . I . 22 . 4 : 2 . 48 . 3 , cf .-