اين استدلال را مىتوان براى تمامى سرزمينهايى كه از چنين آب و هوايى برخوردارند ، تعميم داد ؛ نظير هند ، كرانههاى درياى سرخ ، اتيوپى و برخى از نواحى ليبى . اما در سرزمينهايى كه در شرق واقعند ، چون از خاك حاصلخيزترى برخوردارند ، حيواناتى زيباتر و بزرگتر به وجود مىآيند . در باقى نواحى ، شكل و خصوصيات هر حيوان به كيفيت خاك مربوط است . اينچنين ، اگر بخواهيم از درختان مثالى بياوريم ؛ نخلهاى ليبى ميوههايى خشك و كوچك مىدهند ، در حالى كه در كولسيرى ، خرماهايى كه كاريوت « 1 » نام دارند ، به دست مىآيد كه از نظر اندازه ، شيرينى و فراوانى شيره ، چشمگيرند ؛ اما خرماهايى بسيار بزرگتر از اينها هم ، در عربستان و بابل زمين يافت مىشود . از اين ميوهها ، برخى تا 6 انگشت درازا دارند و رنگشان گاهى زرد عسلى و گاهى قرمز ارغوانى است ، به طورى كه هم چشمها و هم ذائقه را به وجد مىآورد .
تنهى درخت نخل به بلندى قابل ملاحظهاى مىرسد و تا نوك آن صاف است ؛ در نوك درخت ، شاخ و برگها همچون گيسوانى آويزان است و هر يك آرايش متفاوتى دارند ، در برخى شاخ و برگها به صورتى مدوّر پخش شدهاند و ميوه در وسط به شكل خوشهاى انگور از درون لفافى پاره شده ، بيرون مىزند ؛ در برخى ديگر ، اين گيسوان از نوك تنها به يك طرف خم شده و نظير پاره آتشى است كه شعلهاش توسط باد ، به سويى زبانه كشيده است . سرانجام در ديگر نخلها اين شاخ و برگها به دو بخش ، تقسيم شده و اينچنين دوتايى به نظر مىرسد و چشماندازى جالب و تماشايى پيش روى مىگذارد . « 2 »
هامش
( 1 ) .Caryotes( 2 ) . چارلز هانرى اولدفادر در ترجمهى انگليسى كتابخانه تاريخى ديودور اين جمله را بدينگونه آورده است : « سرانجام در ديگر نخلها اين شاخ و برگها به دو طرف خم شده و با چنين آرايش دوگانهاى ، گويى تاجى از شاخ و برگ بر سر تنه نهاده شده است و بدينسان چشماندازى جالب و تماشايى پيش روى مىگذارد . » براى اطلاع بيشتر ر . ك به :Oldfather , CharlesHenry , Diodorusofsicily ( libraryofhistory ) , W . HeinemannLTD , London , 1953 ( reprintes ) , InTwelvevolume , BookII . 53 , p . 61