فيلسوفان هندى ، چنين دليلى را براى شمار زياد رودها و فراوانى آبها پيش مىكشند : آنان مىگويند ؛ سرزمينهايى كه هند را احاطه كردهاند ، نظير سرزمين سكاها ، باخترىها و آريانىها « 1 » بالاتر از هند واقع هستند و طبيعى است كه آبها از نواحى بالا به نواحى پايين ، يعنى هند ، سرازير شده و اينچنين زمينهاى اطراف را آبيارى كرده ، با پيوند خوردن به يكديگر ، شمار زيادى رودخانه پديد مىآورند .
يكى از اين رودخانهها كه سيلا « 2 » خوانده مىشود و از منبعى به همين نام سرچشمه مىگيرد ، از ويژگى عجيبى برخوردار است : هركس كه در آن بيفتد برروى سطح آب برنمىگردد ؛ همه چيز بر خلاف قانون طبيعى به اعماق فرو مىرود . « 3 »
38 .
مىگويند ؛ در هند - سرزمينى با وسعت بىكران - افراد بىشمار و گوناگونى سكنى گزيدهاند و هيچيك از آنها از نژاد بيگانه نيستند ، زيرا جملگى ، بومى آن سرزمين محسوب مىشوند . هنديان هرگز ، هيچ كوچنشينى را نمىپذيرند و هيچگاه كوچنشينى به جاى ديگر نمىفرستند . بر پايهى افسانههاى آنها ، قديمىترين ساكنان اين سرزمين ، از ميوههاى وحشى تغذيه مىكردند و خود را با پوست حيوانات - همچنانكه نخستين يونانيان چنين مىكردند - مىپوشاندند . پس از چندى ، هنرها و آنچه را كه براى زندگى سودمند است كشف كردند . نياز ، خود راهنماى حيوان و همچنين انسان است كه صاحب دستانى سازگار براى هر كارى و داراى زبان و خرد است .
فرزانگان هندى افسانهاى را نقل مىكنند كه شرح مختصر آن خالى از لطف نيست . مىگويند كه در زمانهاى دور ، هنگامى كه انسانها هنوز به صورتى پراكنده در آبادىها مىزيستند ، باخوس « 4 » سرزمينهاى مغرب زمين را ترك گفته ، با سپاهى
هامش
( 1 ) .Arianiens( 2 ) .Silla( 3 ) . اين حكايت كه پلين ( تاريخ طبيعى ، 31 ، 2 ) نيز به آن اشاره دارد ، قطعا افسانهاى بيش نيست .
( 4 ) .( Bacchus )يا « باكوس » كه به نام ديونيزوس نيز معروف مىباشد ؛ وى خداى شراب ، تاكستان و جذبهى عارفانه بود . ديونيزوس به معناى « دو بار تولد يافته » مىباشد ، از آن جهت كه مادرش سمله با ديدن چهرهى عاشق خويش ، زئوس ، به حالت برقزدهاى بر زمين افتاد و زئوس ، ديونيزوس شش ماهه را كه هنوز در شكم مادر بود بيرون كشيده ، او را به ران خود دوخت و در پايان مهلت مقرر ، طفل را صحيح و سالم خارج كرد .