خب . از آن آقاچند سؤال كردم . ميخواستم اصحابش را بشناسم . از دومي و سومي هم سؤال كردم . با آنها صحبت كردم ، اما رئيس گروه ، دوست نداشت كه من با آنها حرف بزنم .
يعني دوست نداشت شما مستقيماً با اصحابش مواجه شويد ؟
بله . من به اين نتيجه رسيدم كه او دروغگويي عامي است . حتي به يكيشان ميخورد كه دزد باشد ! به يكيشان ميخورد اصلاً نماز نخواند ، به يكي ميخورد آدمي بسيار ساده مثلا كارگر سبزي فروشي باشد .
به آنها گفتم : « بسيار خب ، من ان شاءالله حاضرم . ولي شرطي دارم . از شما امتحاني ميخواهم : شش ماه برويد ، تمام واجبات شرعي را انجام بدهيد ، هيچ كار حرامي هم مرتكب نشويد ، بعد از شش ماه ، اگر موفق شديد ، بياييد اين جا ، ان شاءالله چشم . »
رفتند و ديگر نيامدند ؟ !
[ با خنده ] بله !
يك نمونه ديگر ميآورم : خانمي از عربستان آمده بود قم . به من ميگفت آمده است تا اهل عرفان بشود و در زمره ياران خاص امام مهدي عليه السلام دربيايد . ميگفت در آن سيصد و سيزده نفر ، پنجاه زن است ، آمده است كه جزو آنها بشود .
ميخواست نزد آيت الله مصباح وآيت الله بهجت درس عرفان بخواند . به او گفتم بچه هم داري ؟ گفت بله . دو سه بچه داشت . گفتم پس چطور آمدهاي ؟ بچههايت را چه كردهاي ؟ گفت كه شوهرش را متقاعد كرده بچهها را نگه دارد و خودش آمده اين جا . كه چه ؟ كه ميخواهد سطح عرفاني خود را رشد دهد تا به فلان مقام برسد .
سوء استفاده از ايمان به امام مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: الشيخ علي الكوراني العاملي
ص٤٢