عنوان هديهاى تلقى مىكند كه بشر لاابالى لياقت آن را ندارد . بيان عجرده همچنين مثالى از تقابل ادبى است كه تلويحا به آن اشاره مىرود ، انس با دعا و ذكر شبانه در مقابل مهمانىهاى باشكوهى كه حكمرانان عباسى به برپاداشتن آن شهره بودهاند .
دربارهى عجرده همچنين رجوع كنيد : ترجمه احياء علوم الدّين ، ج 4 / ص 728 . غزالى وى را عجره ناميده و دربارهى او مىنويسد : عجره شببيدار داشتى و نابينا بود ، و چون نزديك سحر شدى به آواز حزين بگفتى : الهى عابدان تاريكى شب قطع كردند تا مسابقت نمايند سوى رحمت و فضل و مغفرت تو ، پس به تو يا الهى مىخواهم از تو ، نه به غير تو ، كه مرا در زمرهى نخست سابقان در شمار آورى ، و نزديك خود در درجهى مقربان رفعت بخشى ، و مرا به بندگان شايستهى خود رسانى ، و تو بخشايندهتر بخشايندگانى و عظيمتر عظيمان و كريمتر كريمان ، اى كريم . پس به سجده درافتادى چنان كه آوازى از آن شنيده شدى ، پس همواره دعا مىگفتى و مىگريستى تا بامداد . - م
ابن جوزى هم دربارهى عجرده مىنويسد :
رجاء بن مسلم بن عبدى گفت : در خانهى عجرده عميه بوديم . گفت : او همهشب را نماز مىخواند و شايد او گفت كه از ابتداى شب تا هنگام سحر نماز مىگزارد و آنگاه با صدايى حزين چنين مىگفت : عابدان تاريكى شب را به اميد رحمت و فضل و مغفرت تو به صبح مىرسانند . خداى من ! از تو و نه از ديگرى مىخواهم كه مرا در زمرهى گروه نخست روىآورندگان به خودت قرار دهى . مرتبهى مرا تا درجهى مقربين بالا برى و مرا به بندگان صالحت برسانى ، كه تو كريمترين كريمان و بخشندهترين بخشندگان و بزرگترين بزرگانى . اى كريم ! سپس به سجده مىافتاد و مىگريست و در سجودش تا طلوع فجر دعا مىكرد . و اين عادت او در مدت سى سال بود .
عبد الرحمن بن عمرو باهلى گفت كه دلال دختر ابو مدل گفت كه مادرم آمنه دختر ليلى بن سهل گفت كه عجرده نابينا نزد ما مىآمد و يكى دو روز پيش ما مىماند . و او گفت كه عجرده آن هنگام كه شب فرا مىرسيد لباسش را مىپوشيد و رويش را مىپوشاند و در محراب مىايستاد و تا سحر نماز مىگزارد . سپس مىنشست و تا طلوع فجر دعا مىخواند . به او گفتم ، يا يكى از اهل خانه به او گفت كه بهتر است ساعتى از شب را بيارامى . عجرده گريست و گفت : ياد مرگ اجازهى خوابيدن به من نمىدهد .
جعفر بن سليمان گفت : مادرم يا يكى از زنانم يا فردى ديگر از اهل خانهام نقل كرد كه
ذكر النسوه المتعبدات الصوفيات ( نخستين زنان صوفي ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 250
مساهمون: أبي عبد الرحمن محمد بن الحسين السُلمي
ص٢٥٠