كه مبادا گمان برند كه من مستم .
احمد گفت : به جان پدرم سوگند كه اين همان سكر و سرمستى است .
شرح
( * ) دربارهى حكيمه همچنين رجوع كنيد : نفحات الانس ص 617 - 18 . در اين كتاب جامى همين روايت سلمى را به فارسى برگردانده است . - م
( 74 ) . واژهاى كه در اين گزارش به كار مىرود ( استاذ ) بيشتر مردانه است تا زنانه . اين تعبير بديع بيشتر بر اين دلالت مىكند كه از نظر سلمى حكيمه به درجهاى كه شايستهى مردان در طريق تصوف است رسيده است . اين اصطلاح همچنين دربارهى فاطمه نيشابورى در بخش سىام خواهد آمد .
( 75 ) . دربارهى رابعه بنت اسماعيل بنگريد بخش 29 همين كتاب
( 76 ) . ابو سليمان دارانى ( متوفى 215 / 830 ) مدتى را در بصره زندگى كرد ، ولى بيشتر عمر خود را در روستاى داريا در نزديكى دمشق گذراند . او در ايجاد نظريهى خوف و رجاى الهى از متنفذين بود . وى خوف از خدا را به مجاهده و رجا را به مشاهدهى او مىرساند .
او پير معنوى احمد بن ابى الحوارى بود . بنگريد : اسميت ، نخستين صوفيان صص 76 - 77 و مقالات ماسينيون 152 - 54 و طبقات الصوفية 75 - 82 و حلية الاولياء ج 9 / 254 - 80 و صفة الصفوة ج 4 / 223 - 34 و كشف المحجوب صص 112 - 13