بعضى از آنها ، بعضى ديگر را صدا مىزدند و اين خبر را به يكديگر مىدادند و شنيدم كه يكى اين رجز را مىخواند :
قتل على عمرا * صاد على صقرا
قصم على ظهرا * أبرم على أمرا
هتك على سترا .
على ، عمرو را كشت . على ، عقاب قريش را شكار كرد .
على ، پشت دشمن را شكست . على ، پايهء ( اسلام ) را محكم كرد .
على پردهء ( قريش ) را دريد .
( 1 ) پس پيش خود گفتم : شكر خداى را كه اسلام را ظاهر و پيروز و شرك را نابود كرد . . .
با اطمينان به يارى پروردگار عز و جل حركت كردم و پرچم را در پاى قلعه بر زمين كوبيدم . آنها از بالاى ديوارهاى قلعه به تماشاى من آمده بودند و به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فحش مىدادند .
هنگامى كه وضع را اين گونه ديدم ، دوست نداشتم كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آن را ببيند ؛ براى همين تصميم گرفتم كه نزد آن حضرت بازگردم و مانع از آمدن وى به پاى قلعه شوم كه ناگهان آن حضرت از راه رسيد و فحشهاى آنها را شنيد ! پس با صداى بلند گفت :
اى برادران بوزينهها و خوكها ، اگر ما با قومى وارد كارزار شويم ، پس بدا به حال آنان !
يهوديان گفتند : اى أبو القاسم ، شما كه خشمگين و بد زبان نبوديد !
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله شرم كرد و مقدارى عقب نشست .
سپس دستور داد كه خيمهاش را در كنار قلعههاى آنها برپا كنند . « 1 »
( 2 ) طبرسى در اعلام الورى از أبان أحمر بجلى كوفى از امام صادق عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود :
هنگامى كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به همراه مسلمانانى كه اطرافش را گرفته بودند ، پيش آمد ، امير المؤمنين به استقبال وى رفت و فرمود :
يا رسول اللّه - جانم به فداى شما باد - از اين نزديكتر نياييد و همانا خداوند جزاى آنها را خواهد داد .
رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دريافت كه آنها به وى فحش مىدهند و فرمود : آنها اگر مرا ببينند ، چنين حرفهايى را كه شنيدهاى بر زبان نمىآورند ! آن حضرت جلو آمد و فرياد زد : اى برادران بوزينهها اگر ما با قومى وارد جنگ شويم ، پس بدا به حال آنها . اى بندگان طاغوت ، مرگ بر شما ، خدا شما را نابود گرداند !
هامش
( 1 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 109 - 110 .