لبيد بن ربيعهء شاعر - براى ترور رسول الله توطئه كردند ؛ به اين صورت كه عامر به أربد گفت وقتى نزد اين مرد « 1 » رفتيم ، من او را به خود مشغول مىكنم به طورى كه صورت وى طرف من باشد و آنگاه تو با شمشير كار او را يكسره كن !
( 1 ) هنگامى كه نزد آن حضرت رفتند ، عامر گفت : اى محمد ، كار خصوصى دارم .
فرمود : خير ، با تو جلسهء خصوصى برگزار نمىكنم تا وقتى كه به خداى يگانه ايمان بياورى .
پس از آن كه رسول الله صلّى اللّه عليه و آله از پذيرش درخواست عامر خوددارى كرد ، وى گفت : به خدا قسم كه لشكريان زيادى را عليه تو تجهيز و تحريك خواهم كرد و سپس رفت !
رسول الله صلّى اللّه عليه و آله دست به دعا برداشت و فرمود : خدا شرّ عامر بن طفيل را كوتاه كن و پس از آن كه خارج شدند ، عامر به أربد گفت : چرا براى كشتن پيامبر عمل نكردى ؟ گفت : به خدا قسم كه وقتى تصميم به قتل گرفتم ، مردى بين من و محمد هويدا شد و گفت : آيا مىخواهى كه با شمشير تو را بزنم ؟ !
در ميانهء راه مكّه يك غدّهء طاعونى در گردن عامر ايجاد شد و او را هلاك كرد و به رفيقش صاعقهاى اصابت كرد و او را به قتل رسانيد . « 2 »
( 2 ) در مورد كشته شدن نه نفر از يهوديان در اين غزوه و آورده شدن سرهاى آنان به وسيلهء امير المؤمنين حسّان بن بن ثابت مىگويد :
للّه اىّ كريمة أبليتها * ببنى قريظة ، و النفوس تطلّع
أردى رئيسهم و آب بتسعة * طورا يشلّهم و طورا يدفع
« 3 »
هامش
( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 4 ، ص 213 .
( 2 ) . إعلام الورى ، ج 1 ، ص 250 - 251 . و به نقل از كتاب ابان الاحمر بجلى كوفى كه گفته است : اين حادثه بعد از غزوهء بنى نضير بوده و اين قول قابلقبولتر از قولى است كه مىگويد اين حادثه در سال نهم يا دهم ؛ يعنى در عام الوفود بوده است .
( 3 ) . ارشاد ، ج 1 ، ص 94 و ابن اسحاق خبر مربوط به بنى نضير را از يزيد بن رومان نقل مىكند و مىنويسد : گروهى از تيرهء بنى عوف از قبيلهء خزرج كه از جملهء آنها عبد الله بن أبيّ بن سلول وديعة و مالك بن ابى قوقل و سويد و داعس بودند ، به بنى نضير پيغام فرستادند : اگر ثابت قدم باشيد و مقاومت كنيد ، ما شما را يارى خواهيم كرد و اگر كشته شديد كه ما هم با شما كشته خواهيم شد و اگر ترك ديار كرديد كه ما هم ترك ديار خواهيم كرد .
آنها چنين وعدهاى را دادند ؛ امّا پاى حرف خود نايستادند و تنها از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله درخواست كردند كه از خونشان درگذرد و آنها را مجبور به ترك ديار خود كند و به هر كدام اجازه دهد كه يك بار شتر - به غير از اسلحه - با خود ببرند . پس رسول الله صلّى اللّه عليه و آله قبول كرد و هر كدام از آنها به اندازه يك بار شتر برداشتند و به خيبر رفتند و بعضى از آنها روانه شام شدند .
و بعضى از اشراف آنها كه به خيبر رفتند عبارت بودند از : حيىّ بن أخطب ، سلّام بن ابى الحقيق و برادرزادهاش كنانة بن ربيع بن ابى الحقيق . آنها اموال و زنان و فرزندان خود را سوار شتر كرده بودند و در حالى كه غلامان و كنيزانشان طبل و شيپور مىزدند ، ديار خود را ترك كردند و بقيهء اموال را براى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله باقى گذاردند كه خالصهء آن حضرت بود و آن را بين مهاجران اوّليه تقسيم كرد و در ميان انصار تنها به ابو دجانه بن خرشه و سهل بن حنيف غنائمى را اعطا كرد .