همان است كه به مرو و آمل « 1 » متصل است . بيشتر اين بيابان شن و نيزار است . و محل آن درخت « 2 » دهى گرديد كه در آن درختان و زراعت بسيار است .
از سدره تا دستجرده « 3 » كه ده پر آب و پر جمعيتى است ، پنج فرسخ .
از دستجرده تا عود « 4 » كه آن نيز ده بزرگى است ، چهار فرسخ .
از عود تا آبادانى شهر بلخ ، سه فرسخ .
از شهر بلخ « 5 » تا سياجرد « 6 » كه ده بزرگى است ، پنج فرسخ .
هامش
( 1 )Amol، ر ك به ابن خرداذبه ، ص 33 ؛ ابن فقيه ، صص 321 - 325 ؛ اصطخرى ، ص 281 ؛ ابن حوقل ، ج 2 . ص 376 ؛ مقدسى ، ص 291 ؛ آمل در قرون وسطاى اسلامى به آمل جيحون و آمل شط و آمل مفازه معروف بوده ( ياقوت ، ج 1 . ص 69 ) و پس از آن نام آمو و آمويه گرفت . تاريخ جهانگشاى جوينى جلد 1 صص 70 - 115 - 124 ، پس از آن به چارجوى ( چارجويه ) معروف شد ، ( دانشنامهء ايران و اسلام ، 1 / ص 186 ، ) و در حال حاضر چارجوى كهنه كه در 7 كيلومترى چارجوى جديد قرار دارد ، به كاگانوويچسكKaganoviceskمعروف است ( دانشنامه ، 1 / ص 186 ) .
( 2 ) در اينجا اشتباهى رخ داده بايد در محل آن چشمه ، كه نام سدره داشت ، دهى بوجود آمده باشد .
( 3 )Dastadjirda، ابن خرداذبه ، دست كرد ضبط كرده است . ص 32 ؛ دخويه در پاورقى متن ابن خرداذبه محل مذكور را به صورت دست كرد ضبط كرده است . ص 32 ؛ مقدسى ، ص 347 .
( 4 )Ghour(cOud، ابن خرداذبه محل مذكور را به صورت غور ضبط كرده است . ص 32 ، دخويه محل ذكر شده را به صورتهاى غور - عور - عود تصحيح كرده ، ابن خرداذبه ، پاورقى ، ص 32 .
( 5 )Balkh، ر ك به ابن خرداذبه ، صص 32 - 33 ؛ ابن فقيه ، صص 324 - 325 ؛ اصطخرى ، صص 275 - 278 - 286 ؛ ابن حوقل ، ج 2 ، ص 373 ؛ حدود العالم ، صص 43 - 99 - 104 . مقدسى ، صص 301 - 346 - 347 ؛ ر ك به فضايل بلخ ، خصوصا مقدمهء آن ؛ ياقوت ، ج 1 ص 713 ببعد ؛ نزهة القلوب ، ص 155 ؛ ابى الفداء ، ص 534 - 535 ؛ سرزمينهاى خلافت شرقى ، صص 446 - 456 - 457 ؛ تذكره جغرافياى تاريخى ايران ، صص 49 - 50 - 51 - 52 .
( 6 )Siyadjird، ر ك به ابن خرداذبه ، ص 33 ؛ دخويه در پاورقى متن ابن خرداذبه صورتهاى مختلف اين محل را كه در متنهاى مختلف آمده چنين نوشته است ، سبارجرد - سارحور - ساحرد ، ص 33 ؛ مقدسى محل مذكور را به صورت شاوكرد ضبط كرده است . ص 346 ؛ دخويه در تصحيح اين محل ، بر خلاف صورتهايى كه در پاورقى متن ابن خرداذبه براى موضع مذكور آورده بود ، در اينجا صورتهاى ساركرد ، سياركرد ، سياهجرد را آورده است . ص 346 .