تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 540

مساهمون:

ص٥٤٠
به سبب ايمان حقيقى و ايقان حقّى شود .
( ( 4713 ) ) رنگ شك و رنگ كفران و نفاق * تا ابد باقى بود بر جان عاق
ن 1273 21 - ك 422 5 عاق : اينجا ، خلاف كننده ، پدر اعم از صورى و معنوى ، كه عقل كلى باشد .
( ( 4719 ) ) شير و اشتر نان شود اندر دهان * درنگيرد اين سخن با كودكان
ن 1274 5 - ك 422 8 نان شود : استفهام انكارى است .
( ( 4720 ) ) كودك اندر جهل و پندار شكيست * شكر بارى قوّت او اندكيست
ن 1274 6 - ك 422 9 شكر : اين شكرها بر توفيقِ جبرى است ، كه آن هم نعمتى است عظمى . خاصه براى نفوس نطقيهء ضعيفه .
( ( 4729 ) ) تاجران ساحر لا شى فروش * عقلها را تيره كرده از خروش
ن 1274 15 - ك 422 14 لا شى : چه متاع دنياى دنىّ ، همه چون حُباب و چون سراب است .
( ( 4730 ) ) خم روان كرده ز سحرى چون فرس * كرده كرباسى ز مهتاب و غلس
ن 1274 16 - ك 422 14 غلس : به غين معجمه ، تاريكى آخر شب .
( ( 4732 ) ) جندلى را رنگ عودى مىدهند * بر كلوخيمان حسودى مىدهند
ن 1274 18 - ك 422 15 جندل : سنگ .
( ( 4739 ) ) كه رسم يا نارسيده مانده ام * اى عجب با من كند كرم آن كرم
ن 1275 3 - ك 422 19 كرم آن كرم : اين نسخه اصح است . چه ، صنعت مراعاة النظير دارد . كرم - كه به معنى رز است با ميوه و غوره و رسيدن - بعلاوهء جناس محرّف - با كرم . و با من كند كرم يعنى كرمش مرا كرمى دهد ، كه ثمرات نافعه دارد . و مىشود كه كرم عطف بيانِ من باشد . يعنى با من كه مانند كرمم ، كرم كند .