تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
( ( 2757 ) ) آن دليل قاطعى بد بر فساد * وز قضا آن را نكرد او اعتداد
ن 1177 11 - ك 393 9 اعتداد : اعتنا .
( ( 2758 ) ) در گذشت از وى نشانى آن چنان * كه قضا در فلسفه بود آن زمان
ن 1177 12 - ك 393 9 در فلسفه : يعنى قضا در دانايان و بينايان خواست تأثير كند و امضا دارد .
( ( 2761 ) ) هم بداند هم نداند دل فنش * موم گردد بهر آن مهر آهنش
ن 1177 15 - ك 393 11 بهر آن مهر : يعنى از براى مهر زدن قضا بر چشم و دل ، اگر از آهن باشند موم گردند .
( ( 2763 ) ) خويش را زين هم مُغَفَّل مىكند * در عقالش جان مُعَقَّل مىكند
ن 1177 17 - ك 393 12 عقال : زانو بند شتر . معقل : بسته شده .
( ( 2766 ) ) خام شوخى كه رهانيدش مدام * از خمار صد هزاران زشت خام

ن 1177 20 - ك 393 13 مدام : شراب . خلاصهء اين بيت و ابيات قبل و بعد آنست كه بلا ترقيّات دهد و به نهايت كمال رساند . « و لهذا اَلبَلاءُ لِلوِلاءِ » ( 1 ) .

( ( 2772 ) ) ز آن بيابان عدم مشتاق شوق * مىرسد اندر شهادت جوق جوق

ن 1178 4 - ك 393 16 ز آن بيابان : سعهء عالم ملكوت ، مراد است . چنان كه مأثور است كه اين عالم در جنب عالم ملكوت ، « كَحَلقَةٍ فى فَلاةٍ » ( 2 ) . اندر شهادت : يعنى ارواح ، كه مستان عشق خدايند از عالم ملكوت - دائماً متواتراً متوالياً - به عالم ملك و شهادت نازل مىشوند ، و باز مىروند ، و درين كاروان نيست دنباله . لمؤلفه :

كه‌اند اين كاروان يا رب چه كس مىرفت و مىآمد كه از روز ازل بانگ جرس مىرفت و مىآمد
هامش
( 1 ) احاديث مثنوى ، ص 54 . .
( 2 ) منبع يافت نشد . .
شرح مثنوى — صفحة 428 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري