تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
عقار : به ضم اوّل ، خمر .
( ( 1907 ) ) اين سخن پايان ندارد و آن فقير * گشته است از زخم درويشى حقير
ن 1136 14 - ك 381 2 از زخم درويشى حقير : و در بعض نسخ « از تاب درويشى عفير » ، به عين مهمله و فاء ، گوشتى كه خشك كنند به روى ريگ در آفتاب . و نيز نان خشك . يعنى آن فقير از تابش سوزان درويشى ، قاق شده .
( ( 1908 ) ) ديد در خواب او شبى و خواب كو * واقعهء بىخواب صوفى راست خو
ن 1136 17 - ك 381 2 واقعه بىخواب : يعنى آن چه دگران در خواب مىبينند ، صوفى در بيدارى مىبيند ، در حالت غيبت و خلست ملكوتى .
( ( 1910 ) ) خفيه ز ان ورّاق كت همسايه است * سوى كاغذ پاره هاش آور تو دست
ن 1136 19 - ك 381 3 ورّاق : كاغذ ورق كننده .
( ( 1915 ) ) ور شود آن دير هان زنهار تو * ورد خود كن دم بدم لا تَقْنَطُوا
ن 1137 1 - ك 381 6 ور شود آن دير : اين صحيح است ، نه نسخهء « ور كشد آن ديو » .
( ( 1918 ) ) زهرهء او بر دريدى از قلق * گر نبودى رحم و رفق و لطف حق
ن 1137 4 - ك 381 7 قلق : به دو قاف ، اضطراب . رحم و رفق : مدارا .
( ( 1920 ) ) از حجب چون حسّ سمعش در گذشت * شد سرافراز و ز گردون بر گذشت
ن 1137 6 - ك 381 9 ز گردون بر گذشت : قافيهء اوّل ، و ثانى بر ، تا ايطا نباشد . و به اين بيت متصل است قولش كه :
( ( 1921 ) ) گه بود كآن حس چشمش ز اعتبار * ز ان حجاب غيب هم يابد گذار
ن 1137 7 - ك 381 9