تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
ظاهرش خشك لب به ساحل فرق باطنش در محيط وحدت غرق پاك از آغاز و آخر آن عذاب مانده محرومان ز قهرش در عذاب
ن ندارد - ك 365 1 عذاب : از عذب است به معنى گوارايى . و دوم به معنى عِقاب است .
بعد از آن گويد حقم منصور وار تا شود بر دارِ شهرت او سوار
ن ندارد - ك 365 3 بر دار شهرت : يعنى تا مشهور شود و همه پى به مقصود برند ، و از گوهر ذات خود غافل نباشند ، كه جامِ جهان نمايند .
اهل دل همچون كه جو در وى روان بىدويى يك گشته در درياى جان
ن ندارد - ك 365 5 جو در وى : يعنى جوىها و سيلها - همه - به دريا روند و يكى شوند .
( ( 821 ) ) شرط روز بعث اوّل مردن است * ز انكه بعث از مرده زنده كردن است
ن 1083 19 - ك 365 6 بعث از مرده زنده كردن است : يعنى لفظ بعث از اين مأخوذ است . و اين معنى آن است . پس بايد اوّل موت اختيارى باشد ، تا بعد زندگى حقّانى باشد .
( ( 826 ) ) ديده اى كو از عدم آمد پديد * ذات هستى را همه معدوم ديد
ن 1084 2 - ك 365 8 ديده اى كو از عدم : اشارت است به سنخيت مُدرِك با مُدرَك - كه گذشت . و به اينكه رسيدن به هر مقام شامخى سرمايه مىخواهد . تكيه بر جاى بزرگان نتوان زد بگزاف
( ( 836 ) ) كو قدوم و كرّ و فرّ مشترى * كو مزاح گنگلىّ سرسرى ؟
ن 1084 12 - ك 365 13 گنگل : به دو گاف فارسى ، به وزن جنگل مزاح و هزل .
( ( 837 ) ) چون كه در ملكش نباشد حبّه اى * جز پى گنگل چه جويد جبّه اى ؟
ن 1084 13 - ك 365 14 حبّه : اوّل به حاء مهمله ، دوم به جيم .
شرح مثنوى — صفحة 291 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري