تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
( بسم الله الرّحمن الرّحيم )
( ( 4 ) ) شش جهت را نور ده زين شش صحف * كَى يَطُوفَ حَولَه مَن لَم يَطُف
ن 1043 4 - ك 352 3 كَى يَطُوفَ : يعنى به علَّت اينكه بگردد بدور او كسى كه نگرديده .
( ( 5 ) ) عشق را با پنج و با شش كار نيست * مقصد او جز كه جذب يار نيست
ن 1043 5 - ك 352 3 عشق را : زيرا كه پنج و شش ، عدد است . و عدد كثرت است . و عشق را كار با تحقّق به توحيد است . و نيز پنج دفتر و شش دفتر شدن ، مقصود نيست . بلكه قابل انجذاب شدن به جذبهء يار ، مقصودِ بالذّات است . پس مقصود از ششم آنست كه شايد كه بياناتى اقرب به معنى مقصود گفته شود كه قلوب ، تهيئهء قرب و انجذاب بيابند .
( ( 12 ) ) ز انكه از بانگ و علالاى سكان * هيچ واگردد ز راهى كاروان ؟
ن 1043 12 - ك 352 7 علالا : به مهمله ، بانگ و شور و غوغا .
( ( 19 ) ) انگبين گر پاى وادارد ز خَل * اندر آن اسكنجبين آيد خلل
ن 1044 1 - ك 352 7 خل : سركه .