چپ و راست : اشارت است به حديث كِلتا يَدىْ رَبِّى يَمينٌ . ( 1 )
عاشق از معشوق كى باشد جهان
چون به او بيند همه كون و مكان
ن ندارد - ك 339 26
مصراع اوّل : جهنده .
مصراع دوم : كه ينظر بنور الله است . و كون و مكان هم ملآن از اسماء و صفات او بلكه فانيند فناى مظهر من حيث المظهرية در ظاهر ، و نمود در بود .
هيچ كس بر غير حق عاشق نشد
واقف آن سرّ بجز خالق نشد
ن ندارد - ك 339 26
تمام بيت : اين دو بيت در بعض نسخ نيست . و مناسب دوم در شرح دفتر دوم ، از تائيّهء ابن الفارض نقل كرديم ابياتى . و مِنها :
وَ تَظْهَرُ لِلْعُشّاقِ فى كُلِّ مَظْهَرٍ
مِنَ اللَّبْسِ فى اَشْكالِ حُسْنِ بَديعَةٍ
وجود حقيقى در هر جا كه هست خير محض و لذيذ و مطلوب و معشوق است ، و آغاز و انجام او حقيقت وجود است . و هر چيز كه معشوقِ عاشقى است ، به جهت وجوديه ، معشوقيّت دارد . و جهت وجوديه و نورانيهء او وجه الله است . هر نفس حيوانى و انسانى عاشق وجود خود است ، و وجودش متقوّم به وجود محيط و وجوبِ بسيط است . پس عشق به حضرتِ مقوّم و قيّوم دارد ، ولى استشعار ندارد ، شعور تركيبى ، مگر اهل الله . بلكه علم حضورى دارند .
ولى حضورى ، چون حصولى ، مراتب دارد . همه وجود را مىخواهند . و هر انسانى بقا و غِنى و كمال و فعليّت و فردانيّت مىخواهد . و اصل و حقيقت اينها ، صفاتِ حقّ است ، و فرع و رقيقه در نزد خلق . و اصلْ مقدّم است بر فرع ، و بسيط بر مركَّب و صِرف بر مشوب ، و مطلق بر مقيّد و حقيقت بر رقيقت .
پس ، اوّل عشق به او و خواستِ اوست . و جهت وجود به هر تعينى تقدم ذاتى و حقّى و شرفى دارد ، حتى بر مفهوم . چه وجوب حقيقى ماهيّتى ندارد و حقيقتش حقيقتِ وجود است ، و ماهيات و اعيان ثابتات ، مظاهر صفات اويند .
( ( 3591 ) ) آن جهان چون ذرّه ذرّه زنده اند * نكته دانند و سخن گوينده اند
ن 1006 22 - ك 339 32
آن جهان چون ذره ذره زندهاند : آن جهان عقولند و نفوس ، و همه مجرّدند . و هر مجرّدى علم
هامش
( 1 ) منبع يافت نشد . .