ذات وصفى :
داناى همه حقايق اشيا كيست
آن كس كه شناخت حضرت اعلى را
حكيم راسخ گويد در وجودات حقيقيه ما هو هل هو و همچنين در آنها ما هو لم هو است .
( ( 3656 ) ) واقعاتى كه كنونت بر گشود * نه كه اوّل هم محالت مىنمود
ن 564 4 - ك 196 2
واقعاتى : مثل وحدت در كثرت و كثرت در وحدت و جبر در عين اختيار و اختيار در عين جبر و ظهور در عين بطون و بطون در عين ظهور و اوّليت در عين آخريت و آخريت در عين اوّليت و همچنين در معجزات و كرامات و غير اينها .
( ( 3657 ) ) چون رهانيدت زده زندان كرم * تيه را بر خود مكن حبس ستم
ن 564 5 - ك 196 3
ده زندان : مدركات ده مشاعر .
تيه : به كسر اوّل بيابان .
چون خلاصى يافتى از صد بلا
فقر را بر خود مكن رنج و عنا
ن ندارد - ك 196 3
صد بلا : ده مشعر كه گفتيم حال با ده صفت رذيله كه پيش ازين نوشتيم كه شره و خمود تا جهل بسيط و جهل مركب بطور ضرب صد درد بىدواست و از عنايت او رجا و استشفاست .
سوى بحث خويش تاز اى بو الحسن
كاين سخن پايان ندارد جان من
ن ندارد - ك 196 4
سوى بحث : به حاء مهمله و ثاء مثلثه .
نسبت اثبات با نفى از نخست
گر بيانش مىكنى بر گو درست
ن ندارد - ك 196 6
اثبات با نفى نخست : يعنى بدانم و ندانم كه به وجه دانايى بود و به كُنه نادانى از تفاوت نسبت بود اينجا بيان مىكند كه تفاوت نسبت بسيارى از نفى و اثبات در يك موضع را به انجام مىرساند .
آن تو افكندى كه بر دست تو بود
تو نيفكندى كه حق قوت نمود
ن ندارد - ك 196 7
كه حق قوت نمود : چه وجود آن جناب دو وجه دارد نسبتى به حق دارد كه اوّل وجود حق