( ( 1101 ) ) باد در مردم هوا و آرزوست * چون هوا بگذاشتى پيغام هوست
ن 54 19 - ك 25 4
پيغام هو : خاطر ربانيه .
( ( 1103 ) ) خطبهء شاهان بگردد و آن كيا * جز كيا و خطبههاى انبيا
ن 54 21 - ك 25 5
كيا : شاه شاهان ، و عربى آن ملك الملوك . چه ، كى از كيوان كه ستارهء زحل باشد مأخوذ است ، كه بالاى باقى كواكب سيّاره است .
( ( 1104 ) ) ز انكه بوش پادشاهان از هواست * بار نامهء انبيا از كبرياست
ن 54 22 - ك 25 6
بار نامه : به باى عربى ، تفاخر .
( ( 1112 ) ) عقل پنهانست و ظاهر عالمى * صورت ما موج و يا از وى نمى
ن 55 9 - ك 25 12
عالمى : مراد عالم صورت است .
صورت ما موج يا از وى نمى : يا از وى حبابى . بيت :
جنبشى كرد بحر قلزم عشق
صد هزاران حباب پيدا شد
گشت دريا عيان به شكل حباب
باز بشكست و عين دريا شد
چنان كه مىفرمايد :
( ( 1113 ) ) هر چه صورت بىوسيلت سازدش * ز ان وسيلت بحر دور اندازدش
ن 55 10 - ك 25 12
هر چه صورت بىوسيلت سازدش : يعنى هر صورت از اين امواج كه حق كه بىعلت است ، و علت و وسيلت جميع خلايق است ، خلق كند .
ز ان وسيلت : يعنى به قوت همان وسيلت .
بحر دور اندازدش : فهو المحيى المفنى .
( ( 1115 ) ) اسب خود را ياوه داند وز ستيز * مىدواند اسب خود در راه تيز
ن 55 12 - ك 25 14
ياوه داند : ياوه و يافه : گم شده و مفقود ، و بر سخن هرزه و هذيان كه اطلاق مىشود از باب مجاز است . و مراد از اين اشعار آن است كه تا جان خود شناس و خدا شناس نشود و در طلب باشد مثل آن است كه فارس را اسب در زير ران باشد و او را گم بداند و تفقد كند . بيت :
آب در جو روان كه آب كجاست
شمس گويد كه آفتاب كجاست
و چون خود جان به قوت جانان به سوى بينش جان مىكشاند به اسب تشبيه شده كه متحرك و متحرك اليه و محرك يكى است اينجا و به مراتب اختلافى است .
و صفها را مستمع گويد به راز
تا شناسد مرد اسب خويش باز
ن ندارد - ك 25 16