اندر دور ما : چه ولىّ از اسماء خداست و هميشه مظهر مىخواهد . پس انقطاع ولايت جايز نيست . و اولياء خدا هميشه در عالم هستند . به خلاف نبى و رسول ، كه اسم خلقىاند . پس انقطاع نبوت و رسالت جايز است .
( ( 3708 ) ) قول ان من امة را ياد گير * تا به الا و خلا فيها نذير
ن 376 2 - ك 135 15 قول ان : قول خدا كه : * ( وَإِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ 35 : 24 ( 1 ) . يعنى نيست قومى مگر آن كه گذشته در آنها ولىّ به معنى اعم از نبى ، چه ولى اعم از نبى است ، كه وجه اللهى است .
( ( 3713 ) ) دو قبيله كاوس و خزرج نام داشت * يك ز ديگر جان خون آشام داشت
ن 376 9 - ك 135 19 و
خزرج : ( به خاء و زاء معجمتين و راء مهمله و جيم ) قبيله اى از انصار .
( ( 3720 ) ) نى اخى نى نفس واحد باشد او * در شقاوت نحس ملحد باشد او
ن 376 16 - ك 135 22 نى اخى نى نفس واحد : يعنى نه آيهء * ( إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ 49 : 10 ( 2 ) مىگيردش ، و نه آيهء * ( خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ 4 : 1 ( 3 ) .
( ( 3722 ) ) سرّ گبر كور نامذكور به * در دو دوزخ از ارم مهجور به
ن 376 18 - ك 135 23
در دو دوزخ : يعنى چشمى كه همه جا وجه الله نبيند كور به و در دو دوزخ : دو كاسهء چشم . . . و مىشود « در » به معنى باب باشد و سكون راء به جهت ضرورت شعر . يعنى آن چشم دو در است براى دوزخ . زيرا كه هر گاه مدارك آدمى در ادراك آيات الله صرف نشود و ادراك جزئيات به جهت نيل كليات و مجردات نباشد ، چون ابواب سبعهء جهنم مىشوند چنان كه هر گاه مدارك سبعه در ادراك آيات الله صرف شود و به تمكين رسند و عقل هم كه باب هشتم است بالفعل شود ، چون ابواب ثمانيه هشت بهشت شوند .
( ( 3725 ) ) پس در انگورى همىدرند پوست * تا يكى گردند وحدت وصف اوست
ن 376 21 - ك 135 25
تا يكى گردند : چه وصول ذى الغاية به غايت به نحو تحول است نه به محض قرب اضافى .
چنان كه بعضى از حكماء در استكمالات نفوس ناطقهء قدسيه ، اتحاد نفس را به عقل فعّال قائلند .
پس همهء نفوس كليهء الهيه كه در صعود به غايت واحدة متحول شوند ، متحد باشند . چنان كه در عالم عقل پيش از ورود بر ابدان ، « متحد بوديم و يك جوهر همه » ، مانند اقطارى كه همه به يك مركز منتهى شوند .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء فاطر ، آيهء 24 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء حجرات ، آيهء 10 . .
( 3 ) قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 1 . .