او مسبّح : اشارت است به كريمهء : * ( فَلَوْ لا أَنَّه كانَ مِنَ اَلْمُسَبِّحِينَ لَلَبِثَ فِي بَطْنِه إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ 37 : 143 - 144 ( 1 ) . يعنى اگر نبودى يونس از تسبيح گويان ، هر آينه درنگ مىكرد در بطن ماهى تا روز قيامت . نون : ماهى است .
( ( 3137 ) ) او به تسبيح از تن ماهى بجست * چيست تسبيح آيت روز الست
ن 348 16 - ك 127 10
آيت روز الست : تسبيح ، تنزيه است . و در روز الست تسبيح تحققى و حقانى داشتى . چه عين ثابتت منزه بودى و مجرد از جسم و عوارض جسم . پس در ما لا يزال بايد وجودت مثل وجود روز ازل مجرد شود تا تسبيح وجود تحققى بگويى .
( ( 3142 ) ) ماهيان جان درين دنيا پرند * تو نمىبينى كه كورى و نژند
ن 348 21 - ك 127 12
ماهيان : كاملان .
نژند : ( به ژاى فارسى ) پژمرده و پست ، و با ما قبلش جناس خطى دارد ، چون جسد و حسد كه جناس لاحق نيز دارند و مراد از بىجسد بودنشان ، بىتحكمِ جسد است .
( ( 3145 ) ) صبر كردن جان تسبيحات توست * صبر كن كان است تسبيح درست
ن 349 2 - ك 127 14 جان تسبيحات : يعنى تسبيحات جسد است ، و روح آنها صبر و تمكين و خلوص از تلوين است . * ( فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ 11 : 112 ( 2 ) .
( ( 3148 ) ) تا ز لا لا مىگريزى وصل نيست * ز انك لالا را ز شاهد فصل نيست
ن 349 5 - ك 127 16
لالا : بنده و خادم كه لالا سرا و خواجه سرا باشد .
( ( 3154 ) ) از علمهاى گدايان ترس چيست * كآن علمها لقمهء نان را رهى است
ن 349 11 - ك 127 19
رهى است : غلام و چاكر است .
اين سخنها را نكو درياب تو
ور نمىدانى شنو از باب تو
ن ندارد - ك 127 19
شنو از باب : يعنى باب الله ، كه انسان كامل است .
( ( 3155 ) ) كنگ زفتى كودكى را يافت فرد * زرد شد كودك ز بيم قصد مرد
ن 349 14 - ك 127 21
كنگ : ( به ضم كاف عربى در اول و سكون نون ) مرد بزرگ جثه . و به كسر اول : پسر أمرد درشت
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء صافات ، آيهء 144 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء هود ، آيهء 112 . .