خان : به خاء معجمه .
( ( 1850 ) ) ترك عيسى كرده خر پرورده اى * لا جرم چون خر برون پرده اى
ن 287 3 - ك 107 26
ترك عيسى : ترك عقل مجرّد كرده و تن پرورده .
( ( 1855 ) ) سالها خر بنده بودى بس بود * ز انكه خر بنده ز خر واپس بود
ن 287 8 - ك 107 28
خر بنده بودى : يعنى اگر مراقب باشى دانى كه كسى كه تابع قوهء شهويّه است و هوا پرست به منزلهء كسى است كه كمر خدمت بسته باشد در نزد خر به جهت بندگى و تمشيت امر آن .
( ( 1856 ) ) ز اخروهم مرادش نفس توست * كو به آخر بايد و عقل نخست
ن 287 9 - ك 107 29 ز اخروهن : يعنى تأويل اين حديث كه : أخَّرُوا النِّساءَ حَيثُ أخَّرَهُنَّ الله ( 1 ) مؤخر بداريد زنان را در صفهاى نماز و غير آن چنان كه مؤخر داشت خدا آنها را در ذكر ، و باطن اين نفس است .
( ( 1857 ) ) هم مزاج خر شدست اين عقل پست * فكرش اينكه چون علف آرد بدست
ن 287 10 - ك 107 29
هم مزاج : اين بيت و بيت دوم كه :
( ( 1858 ) ) آن خر عيسى مزاج دل گرفت * در مقام عاقلان منزل گرفت
ن 287 11 - ك 107 30
موافق است با آن چه در جاى ديگر فرموده كه :
اين به خاك اندر شد و گل خاك شد
و آن نمك اندر شد و كل پاك شد
( ( 1863 ) ) چونى اى عيسى ز ديدار يهود * چونى اى يوسف ز مكَّار حسود
ن 287 16 - ك 107 32
يهود : مراد به يهود و اخوان حسود ، قواى جزئيه جاليه به شهوات دنيويهاند .
( ( 1864 ) ) تو شب و روز از پى اين قوم غمر * چون شب و روزى مدد بخشاى عمر
ن 287 17 - ك 107 33
غمر : به ضم غين معجمه ، جمع . يعنى احمقان كه عقل آنها مغمور و پنهان است .
( ( 1871 ) ) ز آتش اين ظالمان است دل كباب * از تو جمله اهد قومى بُد خطاب
ن 288 2 - ك 107 36 از تو جمله اهد قومى : اشارت است به قول پيغمبر - صلى الله عليه و آله - كه هر قدر از امّت جفاكار جور ديدى ، گفتى خدايا هدايت كن قوم مرا ( 2 ) ، و نفرين نفرمودى .
هامش
( 1 ) كنوز الحقائق ، ص 5 : اخروهن من حيث اخرهن الله . .
( 2 ) احياء العلوم ، ج 3 ، ص 201 . .