( ( 1575 ) ) مكر مىسازند قومى حيله مند * تا كه شه را در فقاعى افكنند
ن 274 5 - ك 103 16
فقاع : نوعى از خمر است . و در فقاع افكندن ، كنايه از بىهوش ساختن است .
( ( 1580 ) ) چشم او ينظر بنور الله شده * پردههاى جهل را خارق بده
ن 274 10 - ك 103 18
خارق : پاره كننده .
( ( 1581 ) ) از دل سوراخ چون كهنه گليم * پرده اى بندد به پيش آن حكيم
ن 274 11 - ك 103 19
از دل سوراخ : يعنى آن شاگرد مخفى دارد خاطرى با سوء را در دل سياه سوراخ دارندهء خود كه چون گليم كهنه اى است . و آن را پردهء چشم استاد داند - كه انسان كامل است . و نداند كه ضماير او مكشوف است پيش استاد . و هر سوراخى از آن پرده دهانى است بر ريش شاگرد خندان و آن چه در آن است ، بر استاد نمايان .
( ( 1586 ) ) پس دل من كارگاه بخت توست * چه شكنى اين كارگاه اى نادرست
ن 274 16 - ك 103 21
بخت : ( به باء موحده در اوّل ) . يعنى آن چه دارى از فعليت و كمال چون آثار من است و اثر شيء بحياله نيست ، چگونه مىشكنى دل مرا كه شكستن مبدأ اثر ، شكستن اثر است و خود را بد بخت ساختن است .
( ( 1587 ) ) گوييش پنهان زنم آتش زنه * نى به قلب از قلب باشد روزنه
ن 274 17 - ك 103 22
نى به قلب : اشارت است به آن كه : « اَلقَلبُ يَهدى إلَى القَلبِ » .
( ( 1589 ) ) ليك در رويت نمالد از كرم * هر چه گويى خندد و گويد نعم
ن 274 19 - ك 103 23
ليك در رويت : يعنى در ظاهر ملايمت كند .
( ( 1590 ) ) او نمىخندد ز ذوق مالشت * او همىخندد بر آن اسگالشت
ن 274 20 - ك 103 23
اسگالشت : سگاليدن : انديشه كردن و تفكر . و همزه اش از قبيل همزهء اسپه و اشكم و غيرهماست كه فرس قديم است .
( ( 1591 ) ) پس خداعى را خداعى شد جزا * كاسه زن كوزه بخور اينك سزا
ن 274 21 - ك 103 24 خداع : و خدعه ، فريب است . * ( وَمَكَرُوا وَمَكَرَ الله 3 : 54 ( 1 ) . * ( وَجَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها 42 : 40 ( 2 ) .
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء آل عمران ، آيهء 54 . .
( 2 ) قرآن كريم ، سورهء شورى ، آيهء 40 . .