* ( واحِدَةٍ 6 : 98 ( 1 ) .
ن 209 20 - ك 82 8 رشّ عليهم نوره : اشارت است به حديث شريف : إنَّ الله تَعالى خَلَقَ الخَلقَ فى ظُلمَةٍ ثُمَّ رَشَّ عَلَيهُم مِن نُورِه ( 2 ) يعنى خداوند - جلّ شأنه - آفريد خلق را و در تاريكى بودند ، پس مترشح ساخت و پاشيد برايشان از نور خود . مىشود كه اين ظلمت ، تاريكى عالم اجسام باشد . و اجزاء رشاشيهء نور عبارت از ارواح باشد كه مصداق : * ( نَفَخْتُ فِيه مِنْ رُوحِي 15 : 29 ( 3 ) هستند . پس آنها از جهت نورانيه كه منسوب به حقاند ، واحدند . * ( وَما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَةٌ 54 : 50 ( 4 ) ، * ( قُلِ اَلرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي 17 : 85 ( 5 ) . و مىشود كه اين ظلمت ، مقام بىوجودى باشد كه از خود وجود نداشتند در نشاهء علميّه و در سلسلهء طوليه . چه ، اعيان ثابته در علم حق ثبوت داشتند و استدعاء وجود لا يزالى مىكردند و حق نور وجود بر وفق استدعاء ثبوتى بر ايشان مترشح ساخت . و نور حق تفرقه ندارد و واحد است به وحدت حقّه و جمعيّه . صاحب گلشن گويد :
ن ندارد - ك 82 9 كنفسٍ واحدة است : اشارت است به كريمهء : * ( ما خَلْقُكُمْ وَلا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ 31 : 28 ( 6 ) . يعنى : نيست خلق جميع شما و بعث جميع شما - بلكه جميع ما سوى الله كه انسان كبير گويند - مگر مثل خلق و بعث يك نفس پس چنان كه نفس انسان واحد بالفعل در اطوار خلقى و امرى متوجه است از جسميّت به غايت تا به كمال مىرسد إلى غاية الغايات ، همچنين كلّ در استكمالند . * ( أَلا إِلَى الله تَصِيرُ اَلأُمُورُ 42 : 53 ( 7 ) .