آن چه فرمود كه : همچو خوبان كآينه جويند زيرا كه خوبان عاشق خودند و به آينه مشتاقند بالعرض و به تبعيت عشق به خود .
( ( 2747 ) ) پس از اين فرمود حق در و الضحى * بانگ كم زن اى محمد بر گدا
ن 136 11 - ك 55 32 در و الضحى : آن جا كه : * ( وَأَمَّا اَلسَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ 93 : 10 ( 1 ) سايل را زجر مكن .
( ( 2754 ) ) ماهى خاكى بود درويش نان * شكل ماهى ليك از دريا رمان
ن 136 20 - ك 55 38
رمان : رم كننده .
( ( 2774 ) ) پس نقيبان پيش اعرابى شدند * بس گلاب لطف بر جيبش زدند
ن 137 19 - ك 56 13
نقيب : بزرگ قومى .
( ( 2776 ) ) پس به دو گفتند يا وجه العرب * از كجايى چونى از راه و تعب
ن 137 21 - ك 56 14
وجه العرب : يعنى رئيس العرب .
( ( 2786 ) ) بهر فرجه شد يكى تا گلستان * فرجهء او شد جمال باغبان
ن 138 9 - ك 56 19
فرجه : به ضم جيم ، تفرّج .
( ( 2794 ) ) آمده عباس حرب از بهر كين * بهر قمع احمد و استيز دين
ن 138 17 - ك 56 23
عباس : عمّ پيغمبر به حرب پيغمبر آمد ، توفيق يافت و به شرف اسلام مشرّف شد و ظهير و پشت اسلام بود .
( ( 2799 ) ) رستم از آب و زنان همچون ملك * بىغرض كردم بر اين در چون فلك
ن 138 22 - ك 56 27
چون فلك : يعنى بىغرضهاى حسيّه است . چه ، فلك را شهوت و غضب نيست ليكن عابث نيست و غرض عقلى و عشق الهى دارد .
صوفيان كبود پوش همه
از غم دوست در خروش همه
( ( 2805 ) ) فازن بالحرة پى اين شد مثل * فاسرق الدرة بدين شد منتقل
ن 139 12 - ك 57 1
فازن بالحرة : تمام مثل در لسان عرب اين است كه « إن تسرق فاسرق الدرة و إن تزن فازن بالحرة » يعنى اگر دزدى كنى بارى دره را بدزد و اگر خدا نخواسته زنا كنى به جميله باشد نه به زشت . و اين
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء ضحى ، آيهء 10 .