تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
كاى خدايا منفقان را سير دار : مناسبت انفاق و ضدش به ما قبل جان فشانىهاست كه گذشت و آنها انفاق است در راه دوست .
( ( 2229 ) ) امر حق را باز دان از واصلى * امر حق را در نيابد هر دلى
ن 110 11 - ك 46 7 باز دان : نسخهء اصح : باز جو .
( ( 2232 ) ) عدل اين باغى و دادش نزد شاه * چه فزايد دورى و روى سياه
ن 110 14 - ك 46 8 باغى : سركش .
طرفه تركان او همىپنداشت عدل كز سخاوت كرده‌ام ايثار و بذل
ن ندارد - ك 46 8 ايثار : اعطا .
( ( 2241 ) ) اين جهان نفى است در اثبات جو * صورتت صفر است در معنيت جو
ن 111 1 - ك 46 15 صفر : خالى .
( ( 2259 ) ) گر بخواهم از كسى يك مشت نسك * مر مرا گويد خمش كن مرگ و جسك
ن 111 22 - ك 46 27 نسك : فارسى ، عدس . جسك : فارسى ، به جيم عربى ، رنج و بلا . و هر دو لفظ به فتح اول است .
( ( 2265 ) ) تو مريد و ميهمان آن كسى * كور بايد حاصلت را از خسى
ن 112 9 - ك 47 2 از خسى : يعنى به علت پستى آن كس كه مهمان اويى .
( ( 2268 ) ) همچو اعمش كو كند داروى چشم * چه كشد در چشمها الَّا كه پشم
ن 112 12 - ك 47 3 اعمش : كسى كه در ديدن او ضعف باشد ، با سيلان دمع در اغلب اوقات .
( ( 2272 ) ) از خدايى بويى نه او را نى اثر * دعويش افزون ز شيث و بو البشر
ن 112 16 - ك 47 5 شيث : از قدماى انبياء است . و بعضى گفته‌اند شيث ، ابن آدم است .
( ( 2280 ) ) دير بايد تا كه سرّ آدمى * آشكارا گردد افزون و كمى
ن 113 2 - ك 47 10 دير بايد : يعنى زمان دراز بايد . مثل آن است كه در بعض وجوه « روزش دير شد » در اول كتاب گفتيم .
( ( 2285 ) ) چون تحرى در دل شب قبله را * قبله نى و آن نماز او روا
ن 113 11 - ك 47 15
شرح مثنوى — صفحة 145 | مصطفى بروجردى / ملا هادي السبزواري