( ( 1767 ) ) هر كه با سلطان شود او همنشين * بر درش شستن بود حيف و غبين
ن 87 11 - ك 37 11
شستن : مخفف نشستن .
غبين : مغبون .
( ( 1774 ) ) نالم ايرا نالهها خوش آيدش * از دو عالم ناله و غم بايدش
ن 87 18 - ك 37 14
ناله و غم بايدش : شيخ فريد عطار راست :
ذرهء عشق از همه آفاق به
ذرهء درد از همه عشّاق به
قدسيان را عشق هست و درد نيست
درد را جز آدمى در خورد نيست
( ( 1781 ) ) من ز جان جان شكايت مىكنم * من نيم شاكى روايت مىكنم
ن 88 3 - ك 37 18
من ز جان : استفهام انكارى است .
روايت مىكنم : يعنى از دل ، چنان كه فرمايد كه : دل همىگويد . . .
( ( 1787 ) ) اين من و ما بهر آن بر ساختى * تا تو با خود نرد خلوت باختى
ن 88 9 - ك 37 21
نرد خلوت باختى : همين نسخه اصح است يعنى به ملاحظهء « اَلتَّوحيد اِسقاطُ الِاضافاتِ » خلوت است . و اين خلوت و نرادى است كه جامى قدس سره گويد :
در آن خلوت كه هستى بىنشان بود
به كنج نيستى عالم نهان بود
تا آن جا كه گويد :
نواى دلبرى با خويش مىساخت
قمار عاشقى با خويش مىباخت
و نيز گويد :
در حقيقت خود به خود مىباخت عشق
وامق و عذرا به جز نامى نبود
( ( 1788 ) ) تا من و توها همه يك جان شوند * عاقبت مستغرق جانان شوند
ن 88 10 - ك 37 22
تا من و توها همه يك جان شوند : اين وقتى شود كه همه يكدل و يك قبله و يك عقيده باشند و همه ايتام را چون پدر و ارامل بىوسايل را چون شوهر و شيوخ عجزه را چون پسر ، و روا نداشته باشد بر ايشان مگر آن چه را به خود روا داشته باشد .
( ( 1791 ) ) دل كه او بستهء غم و خنديدن است * تو مگو كو لايق آن ديدن است
ن 88 13 - ك 37 23 دل كه او بستهء غم و خنديدن است : حق فرمود در كتاب مجيد : * ( « لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ » 57 : 23 ( 1 ) يعنى محزون نشويد بر آن چه از شما فوت شود و خوشحال و نشاط نداشته
هامش
( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حديد ، آيهء 23 .