( ( 1752 ) ) من دلش جسته به صد ناز و دلال * او بهانه كرده با من از ملال
ن 86 13 - ك 36 35
دلال : عربى ، ناز . يعنى بردم به خدمتش به صد ناز كشيدن و او ملال آورد .
( ( 1754 ) ) من ندانم آن چه انديشيده اى * اى دو ديده دوست را چون ديده اى
ن 86 15 - ك 36 36
من ندانم : استفهام انكارى . گويا زبان قدس حقيقت مىفرمايد :
و قد آن أن ابدى هواك و من به
ضناك بما يفنى ادّعاك محبتى
حليف غرام أنت لكن بنفسه
و ابقاك وصفاً منك بعض ادلَّتى
فلم تهونى ما لم تكن فىّ فانيا
و لم تفن ما لم يجتلى فيك صورتى
اى دو ديده : از باب صنعت ايهام است كه لفظ معنى قريبى و معنى بعيدى داشته باشد . معنى بعيدش اراده شود نه قريب . و اينجا معنى قريب معلوم است و آن مراد نيست و بعيد مراد است يعنى دو بين .
( ( 1755 ) ) اى گران جان خوار ديدستى مرا * ز انكه بس ارزان خريدستى مرا
ن 86 16 - ك 36 36
اى گران جان : كنايه از مردم سخت جان .
ارزان خريدستى : ارزان با گران جان ايهام التضاد دارد و اين ارزانى كنايه از آن است كه خدا خودآست .
خيام راست :
در جستن جام جم بسى پيمودم
روزى ننشستم و دمى نغنودم
ز استاد چو وصف جام جم بشنودم
خود جام جهان نماى عالم بودم
( ( 1764 ) ) او چو جان است و جهان چون كالبد * كالبد از جان پذيرد نيك و بد
ن 87 8 - ك 37 9
او چو جان است : يعنى وجودات و كمالات از غيرت و غير آن همه اظلال او و اظلال صفات اويند .
اى سايه مثال گاه بينش
در پيش وجودت آفرينش
( ( 1765 ) ) هر كه محراب نمازش گشت عين * سوى ايمان رفتنش ميدان شين
ن 87 9 - ك 37 10
عين : يعنى آن كه در مقام عين اليقين است ، بر آثار علم اليقين اقتصار او قصور است .
ميدان شين : مىشود از دانش باشد . و بهتر آن است كه به فتح ميم و كسر نون بخوانيم كه مضاف باشد به شين .
( ( 1766 ) ) هر كه شد مر شاه او را جامه دار * هست خسران بهر شاهش اتّجار
ن 87 10 - ك 37 10
اتجار : تجارت .